جلوه هاي موسيقي در شعر شهريار
بمناسبت ۲۷ شهریور بزرگداشت روز ملی شعر و ادب و سالروز وفات «ترک پارسی گوی» استاد محمدحسین شهریار
شهريار و موسيقي
جواد كريم نژاد
(فارغ التحصيل رشته موسيقي)
شرح شورانگيز عشق شهريار درغزل مي پيچد و سيم سه تار
در آسمان شعر و ادب نام شهريار، چون ستاره اي درخشان و پرفروغ مي درخشد. او شاعري عاشق ،پاكباخته اي صادق و وارسته اي درويش مسلك و پرسوز و ساز بود كه سادگي و صداقت از زندگي و اشعارش هويداست.اشعار دلنشين و روح افزاي اين شاعر سوخته دل با دلهاي لطيف و روح پرور اين خطه پيوندي عميق و ناگسستني دارد، چرا كه وي شاعري بود كه احساس شور را با شعر بيان مي كرد.
بمناسبت ۲۷ شهریور بزرگداشت روز ملی شعر و ادب و سالروز وفات «ترک پارسی گوی» استاد محمدحسین شهریار
شهريار و موسيقي
جواد كريم نژاد
(فارغ التحصيل رشته موسيقي)
شرح شورانگيز عشق شهريار درغزل مي پيچد و سيم سه تار
در آسمان شعر و ادب نام شهريار، چون ستاره اي درخشان و پرفروغ مي درخشد. او شاعري عاشق ،پاكباخته اي صادق و وارسته اي درويش مسلك و پرسوز و ساز بود كه سادگي و صداقت از زندگي و اشعارش هويداست.اشعار دلنشين و روح افزاي اين شاعر سوخته دل با دلهاي لطيف و روح پرور اين خطه پيوندي عميق و ناگسستني دارد، چرا كه وي شاعري بود كه احساس شور را با شعر بيان مي كرد.
زنده ياد استاد شهريار ، شاعري موسيقي دان و موسيقيداني شاعر بود و با يك نگاه جستجوگر در اشعار ايشان مي توان به امر پي برد، غمزه های موسيقائي اوست كه بر شعري مناسب استوار مي گشت و غوغا برمي انگيخت و به عبارتي مي توان گفت از مواردي كه شعر شهريار را در بين شعراي ديگر ممتاز مي سازد همراهي موسيقي با شعر اوست ، بدون شك آشنائي استاد با موسيقي در اشعارش تاثير فراوان داشته و سخن او فرزند اين پيوند و تلفيق ميان شعر و موسيقي است.
در باب موسيقي داني شهريار، جاي هيچ شبهه اي نيست .در شعر و زبان شهريار و در لابلاي اشعار پرنغز و دلنشين او، ريزه كاريهاي موسيقائي يافت مي شود كه گوياي علاقه او به موسيقي و آگاهي او از الحان و نغمه ها و ساختمان آلات موسيقي است. جاي جاي ديوان اشعار وي مملو از واژه ها و اصطلاحات تخصصي موسيقي است و همه اينها از نغمه آگاهي شهريار به موسيقي سخن مي گويند.
به عبارتي ديگر، مي توان گفت كه شهريار ـ آخرين سلطان غزل ـ شاعري موسيقي شناس و خود اهل موسيقي بود كه موسيقي ايراني را ،در حد صاحب نظري دقيق مي شناخت و دستي به ساز و دانگي آواز داشت و به رديف موسيقي ايراني و دستگاهها و گوشه های آن تسلط كامل داشته و همچنين با موسيقي دانان بزرگ معاصر محشور و همنشين بوده و با آنان دوستي و مودتي غير از ديگران داشته است.
وي از مكتب موسيقي بزرگاني چون استاد ابوالحسن صبا و ديگر بزرگان موسيقي فيض برده و در اكثر اشعارش به اين دوستان موسيقيدان و موسيقي خوانش اشاره اي كرده و براي هر يك اشعار مستقلي سروده است . اوج شيفتگي و دلبستگي شهريار به موسيقي را علاوه بر استعداد ذاتي خود، در دو هنرمند بزرگ و برجسته موسيقي ايران يعني، مرحوم استاد صبا و استاد اقبال آذر بايد دانست .
شهريار در بدو ورود به تهران با يگانه استاد موسيقي « ابوالحسن خان صبا» آشنا مي گردد ، صبا جداي از مقام دوستي بر گردن شهريار حق استادي در زمينه موسيقي را داشت. سه تاري كه از درويش خان به وي رسيده بود به شهريار مي بخشد و نغمات موسيقي را با اين ساز به شهريار ملك سخن ياد مي دهد و ايشان نيز هميشه از صبا به احترام ياد مي كرده دوستي با وي را موهبتي براي خود مي دانستند و در بيشتر اشعارش نامي از وي برده و او را ستوده است تا جائي كه سوز اشعارش را با ساز صبا در هم مي آميزد:
سوزي نداشت شعر دل انگيز شهريار گر همره ترانه ساز صبا نبود
يا:
صبا، زساز تو من شعر خواجه مي شنوم « بيادگار بماني كه بوي او داري »
در مكتب آواز پيرو استاد ابوالحسن اقبال آذر بوده اند و وي را سلطان آواز مي دانستند ،ايشان هم در زمينه موسيقي بر گردن شهريار حقي دارند. اقبال به سبب سن و شخصيت و سوابق هنري بيش از هر هنرمند ديگري مورد ارادت شهريار بوده است، آشنائي ديرين او با اقبال به سالهاي كودكي شاعر باز مي گردد و معاشرت نزديكي كه خانواده اش با اقبال داشت:
.... او مرا از دوره طفلي و دامان پدر سرپرستي مهربان است و عموئي مهربان
من سه ساله طفل برزانوي او بنشسته ام حاليا شصتم من و بازش همي بينم همان
اي بسا روز را كه با سرتاختم از مدرسه تا در منزل كه او شب خواهد آمد ميهمان ....
چنانكه ذكر شده شهريار هر دو هنر والاي شعر و موسيقي را با هم داشت و آن دو را در هم تنيده بود، ناخني بر سيم و دو دانگ صدا داشت كه به همراه مرغ حزين دلشان و نواي سه تارشان مي خواند:
صداي اوج ندارم ولي دو دانگ غزل به اوج رقت به سوز و گداز مي خوانم
نالد به حال زار من امشب سه تار من اين مايه تسلي شبهاي تار تار من
يا:
اگر ديوان من بود و سه تارم همين دو مونس شبهاي تارم
وگاهي درد عشق وحكايت شوريدگي و سوز و گذارهاي عاشقانه اش را ، از زبان ساز بيان مي داشت:
بازكن نغمه جانسوزي از آن ساز امشب تا كني عقده اشك از دل من باز امشب
از در دست تو سوز دل من مي گويد من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب
و موقعي كه غم و اندوه دامنش را مي گيرد با ساز ني مي نالد تا تسكيني به حال خود داده باشد:
بنال اي ني كه من غم دارم امشب نه دلسوز و نه همدم دارم امشب
و زماني كه به ياد ايام جواني مي افتد و غرق در خاطرات آن، ايام پيري را مقابلش مي بيند باز از زبان ساز به ابراز درد مي پردازد :
سه تار مطرب شوقم گسسته سيم جانسوزم شبان وادي عشقم گسسته ناي نالانم
گره شد در گلويم ناله جاي سيم هم خالي كه من واخواندن اين پنجه پيچيده نتوانم
و گاهي از زبان مرغان نغمه خوان آواز هجران و احساسات دروني اش را بيان مي داشت:
ز بلبل چمن طبع شهريار افسوس كه از خزان گلش شور نغمه خواني نيست
اينجاست كه شاعر سوز دلش را با ياري گرفتن از نغمه های موسيقي و ابزاز آن بيان مي دارد، آه درون را با ناله سه تارش هم آغوش مي كند ، زخمه برسه تارش مي زند، همان سه تاري كه به قول خودش يار و همدم شبهاي تارش بود ،با نواي هر مضراب ضربه اي بر پيكر هيولاي خيال و زخمه اي براي تسكين زخم های دلش مي زند و شبها جويبار روان از چشمه طبعش، سه تارش را تا سپيده سحر به ترنم وا مي دارد :
اي دل ز دوستان وفادار روزگار جزساز من نبود كسي سازگار من
اشك است جويبار من و ناله سه تار شب تا سحر ترانه اين جويبار من
بطوري كه مرحوم استاد صبا مي فرمود :« زماني كه شهريارانگشت به سه تار نزديك مي كند تمام اعضاي وجودم مي لرزد و ناله از درونم برمي خيزد »
علاوه بر اينها در جاي جاي ديوان شهريار ، اصطلاحات و واژه های موسيقائي به چشم مي خورد ، از اسامي سازها گرفته تا دستگاهها و گوشه های مختلف موسيقي ايراني و نيز بكار بردن اصطلاحات فني و تخصصي موسيقي در ديوان وي ، به اشعارشان خصوصيت ويژه اي بخشيده كه شعرشان از لحاظ طنين و خوش آهنگي براي شنونده و خواننده اشعار جذاب و موثر مي افتد.
در كل ديوان وي ، كمتر غزل يا مثنوي يا قصيده اي مي توان يافت كه از واژه ها و اصطلاح موسيقي بهره نگرفته باشد و به جرات مي توان گفت كه در تمام اشعارشان واژگان موسيقي را به نحوي بكار برده و گريزي به آنها زده است . گاهي فقط در يك بيت چندين واژه موسيقائي را بكار برده است:
ساز و آواز اگر دلكش ما بود نبود كشته بودند به بيداد همايون ما را
يا:
قطار مي كند اين راست پنج گاه عجيب عراق و ترك و بيات و اصفهان و كرد و حجاز
از همين دست اشعار و ابيات در ديوان شهريار بسيار مي توان يافت و گاهي ايشان غزلي را ساز مي كند كه سرتاسر غزل مملو از واژه ها و ريزكاريهاي موسيقائي است و آوردن اين همه اصطلاحات موسيقي تنها كار شاعر موسيقداني است كه تسلط او را علاوه بر جنبه عملي موسيقي ،در بخش نظري نيز مي رساند، و بي گمان ذوقي كه با موسيقي صداها و صداهاي موسيقي ، آشنا باشد طبعاً از اين همه واژه های موسيقي و نيز زير و بم موسيقي اشعارش بهره خواهد گرفت و اين از شهريار موسيقي شناس عجيب به نظر نمي رسد.
براي ذكر نمونه دو مورد از اين دست غزليات يكي از ديوان فارسي و ديگري از ديوان تركي استاد انتخاب و در ذيل ارائه مي گردد:
غزل «شاهد چنگي» ( ج1 ص 136) با مطلع :
پرويز چو بر تار برد باربدي چنگ از پنجه ناهيد و نكيسا فكند چنگ ....
و در « سازلي شاعريميز( خازن) نين روحينه تقديم» ( كليات تركي ص 196) با مطلع:
سييزيلدار سينه مين سازي ( درآمد)ايله رم (شوري)( چوبانيم) سنده (سلمك) له سيزيلدات تار طنبوري....
كه در قطعه اول ( شاهد چنگي) ،22 واژه مربوط به موسيقي و در سازلي شاعريميز(خازن) نين روحنه تقديم،49 واژه مربوط به موسيقي اعم از اسامي سازها،دستگاهها،گوشه هاو ديگر اصطلاحات موسيقائي ديده مي شود.
علاقه ايشان به موسيقي به حدي بوده كه شعر و موسيقي را دو ستون پايدار و مايه فخر ايران و ايراني و آن دو را جزو سرمايه های ملي مي دانست و احساس خود را در اين مورد چنين بيان داشته اند :
بر شعر و ترانه اين دو استن ايران كهندژ استوار است
ايران تو گر يگانه باشد با اين دو شعار شاهكار است
موسيقي و شعر ماست آري نقدي كه يگانه درشمار است
ورنه به كدام علم صنعت ما را به جهانيان فخار است
استاد شهريار ، شعر و موسيقي را كه بهترين محرك عواطف و احساسات بشري است و به عنوان ملموس ترين و مهمترين ابزار براي بيان احساسات است با هم دارد و صداي ساز و آواز و طنين موسيقي و گلبانگ روح لطيفش از اشعارش به گوش مي رسد ، گلبانگي كه از اعماق جان مشتاقش بيرون آمده و بردل عاشقانش مي نشيند و اين همان غمزه های موسيقائي اوست كه به شعري مناسب استوار مي گرددو اينجاست كه شعر ، شاعر را در ياد و خاطر دوستداران موسيقي اثر پذير نموده است.
وي، موسيقي را وديعه اي الهي دانسته و به آن ارزش والائي قائل بودند. موسيقي چنان با روح و روان او عجين بود كه هر صدايي را صداي توحيد شنيده و آفرينش و جهان هستي را با تمام موجوداتش در مرتبه اي مي بيند كه با موسيقي و اصوات دل انگيز به حمد و ثناي خداوند مشغولند و اين همان مهر تائيدي است بر آسماني بودن هنرموسيقي.
ثريا پايكوب از ارغنون زهره چنگي به پيشاپيش اين علوي عروس آسمان اسا
دل ذرات هستي را همه ساز و نوا ديدم / به حمد و شاهد توحيد همه دستان و هم آوا
يا:
بشنو از ذرات هستي صبحدم با گوش جان نغمه توحيد حي لايزال لم يزل
هم سفير طير كالا رواح بين فيها نزول هم نفير كالا نعام بين بل هم اضل
و زماني كه به نواي دل انگيز نغمه های توحيدي با بانگ خوش قاري كتاب آسماني قرآن گوش جان مي سپارد نواي قاري كه همان آواي نغز و روان پرور گلبانگ معنويت و درس يكتاپرستي است در اعماق دلش طنين انداز شده و طنين اين آوا را چون زبان مرغان نغمه پرداز مي داند كه اسرار طبيعت و جهان هستي را بازگو مي كند:
قاريان ، طوطي شكر شكن قرآنند بلبلاني كه به گلزار خدا مي خوانند
ارغنون ساز الستند و به هر ساز غزل سيم واخوان همان نغمه جاويدانند
حتي در شعر مناجات « علي اي هماي رحمت »كه در منقبت مولاي متقيان علي (ع) سروده از بكار گيري واژه های موسيقي دريغ نكرده است :
چه زنم چو ناي هر دم زنواي عشق او دم كه لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را
همين شيفتگي و تسلط شهريار به موسيقي ايراني ، باعث شده كه او در مجموعه فضاسازي شعر و موسيقي و ادعاي كلام بسيار موفق عمل كند و استقبال اكثر آهنگ سازان معاصر از اشعار ايشان ، شايد به همين قدرت موسيقي داني وي برمي گردد ، چرا كه شاعر آشنا به موسيقي منظور آهنگ ساز را از هر ملودي بهتر مي تواند درك كند .
خوانندگان و آواز خوانان بسياري از اشعار اين بزرگوار استفاده كرده اند كه اعم آنها هنرمندان « برنامه گلها» بود كه موارد ذيل از جمله آنهاست :
« بي همزبان » در دستگاه شور با آواز محمودي خوانساري و با مطلع :
از زندگانيم گله دارد جوانيم شرمنده جواني از اين زندگانيم
« شب زنده دار» در آواز دشتي با صداي استاد شجريان و با مطلع :
تا كي در انتظار گذاري به زاريم بازآ بعد از اين همه چشم انتظاريم
و « حالا چرا » در بيات اصفهان و با آواز زنده ياد استاد بنان كه با صداي جاوداني خود اين اثر را به يادماندني تر كرده است.
انصاف بايد داد كه در يك مقاله هيچ بلكه در چندين مقاله بحث شهريار و موسيقي نمي گنجد ، اما مأخذي هست كه مي توان به آن مراجعه نمود : « ديوان اشعار استاد شهريار».
سخن گفتن از شعر و موسيقي كه هر دو هنر ناب است و گفتن و شنيدن در باره آنها انجامي ندارد پس اين مقاله را با ابياتي از قصيده زيبا و دلنشين 208 بيتي « غروب نيشابور» كه حاصل اقامت استاد در اين شهر است ( حدود سال 1310ش) به پايان مي بريم، اين شعر بلند به همراه ابيات موسيقائي تصويرگر حس غريب و جامه غم پوشيده وی در اين سالها مي باشد :
دي به هنگام غروب خورشيد / كه جهان جامه غم می پوشيد
فلك از محمدت يزداني / خواند آواز جاويداني
كه بدان زمزمه سحر انگيز / خواندي افسانه اي اسرار آميز
تعبيه كرده به الحان سرود شرح كيفيت اسرار وجود
به سر چنگ نوا آخته چنگ / به نوا تاخته بنواخته چنگ
كرده قانون عبوديت ساز / به الوهيت او نغمه طراز
زده بر زخمه تاردل چنگ / زخم از اين زخمه دل بر بط و چنگ
نغمه اي همچو صلاي مستان/ با سماع فلكي هم دستان
رقت انگيزتر از ناله سيم / فرح افزاتر از انفاس نسيم
كرده با نبض طبيعت پيوند/ نغمه روح از اين پرده بلند