Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی
مجتمع فنی تبریز قویترین پایگاه آموزشی و تجارت الکترونیک در شمالغرب کشور
منو اصلی

 صفحه اصلي
 تماس با مدیر سایت
 نقشه سايت
 فروشگاه سايت
 آمار سايت
 خانه عكسهاي سايت شهريار

 کاربران
 انجمنهای گفتگو
 پیغام خصوصی
 نوشته روزانه کاربرن
 معرفی به دوستان
 اخبار و مطالب
 موضوعات
 آرشیو مطالب
 ارسال اخبار
 آرشیو ردیفی اخبار
 ارسال مقالات
 پیوند
 دریافت فایل
 لینکستان
 ضمیمه ها
 مقالات
 بهترینهای سایت
 جستجو
 سایر سایتها
 سایت رسمی نیما یوشیج
 وبلاگ سایت شهریار
 وبلاگ زيباي شهر تبريز


پخش ويديو هاي استاد شهريار
shahriyar

By: Anonymous
On: 31st May 2010
Views: 278
Rating: 1.67 Votes: 252



پخش صوتي اشعار استاد شهريار
در حال حاضر مشکلی در اجرای پلیر وجود دارد.


پیامهای کوتاه
پیام های قدیمیتر   

 


اطلاعات کاربران
خوش آمدید , کاربر مهمان
نام کاربری
رمز عبور
کد امنیتی: کد امنیتی
محل واردکردن کد امنیتی

(عضویت)
کاربران سایت:
آخرین: davidfarar
امروز : 0
دیروز: 0
مجموع: 324

بازدیدکنندگان:
مهمان: 17
عضو: 0
مجموع: 17



دیکشنری



Powered by kianonline.ir


ليست مقالات اخير سايت شهريار
· شهریار شناسی
· عشقی با شهریار
· HEYDER BABA’YA SELÂM ( با الفبای لاتین )
· " حیدر بابا یا سلام "
· ترجمه منظومه " حیدر بابا " به زبان انگلیسی
· ترجمه حیدربابا یا سلام به زبان استانبولی
· ترجمه فارسی منظومه " حیدربابا یا سلام "
· منظومه دوم حیدربابا "حيدربابا گلديم سنى يوخليام "
· ترجمه منظومه دوم "حيدربابا گلديم سنى يوخليام " به زبان استانبولی
· منظومه دوم "حيدربابا گلديم سنى يوخليام " با الفبای لاتین
· ویژگی سخن استاد شهریار
· علي (ع) در شعر استاد شهريار
· بررسی ( حیدربابا ) معروفترين اثر شهريار
· يادي از شهريار شعر ايران
· نگاهی به زوایای شعری شهریار
· زندگينامه شهريار ( قسمت اول )
· زندگينامه شهريار ( قسمت دوم )
· ماجراي عشق شهريار از زبان شاگردش
· حنجره دردمند خشکناب
· عناصر ادبيات شفاهي آذربايجان در ديوان تركي استاد شهريار
· بررسی زندگی و اشعار و شیوه سخن استاد شهریار از نگاهی دیگر ( قسمت اول )
· بررسی زندگی و اشعار و شیوه سخن استاد شهریار از نگاهی دیگر ( قسمت دوم )
· استاد شهریار شاعر اهل بیت
· غدیر در شعر فارسی از کسایی مروزی تا شهریار
· شهریار در یک نگاه
· ويژگي‌هاي هنري شهريار
· ديداري با شهريار... ( مصاحبه با استاد شهریار "قسمت اول" )
· ديداري با شهريار... ( مصاحبه با استاد شهریار "قسمت دوم" )
· گذري و نظري در كردستان و آذربايجان
· محمدحسين شهريارو تجدد شعر ( قسمت اول )
· محمدحسين شهريارو تجدد شعر ( قسمت دوم )
· شاعر شور و مستی
· سبك و شيوه سخن استاد شهريار
· آشنایی با مقبره الشعرای تبریز
· هنر شهريار ( قسمت اول )
· روح واژه‏ها روز شعر و ادب فارسی
· ديدار با شهريار ( شعر صاعقه است! )
· غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا ( مصاحبه ) قسمت اول
· هنر شهریار ( قسمت دوم )
· غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا ( مصاحبه ) قسمت دوم
· هنر شهریار ( قسمت سوم )
· هنر شهریار ( قسمت چهارم )
· مکتب های ا د بي ( 1 )
· مکتب های ا د بي ( 2 )
· شهريار «نابغة شعر»
· خيال و حقيقت (دكتر مهدي روشن ضمير )
· شهريار و موسيقي
· سیمرغ سهند (1)
· سیمرغ سهند (2)
· جامعه‌شناسي ادبيات و مثلث هنر ( قسمت اول )
· جامعه‌شناسي ادبيات و مثلث هنر ( قسمت دوم )


مترجم سایت شهریار
Translation


هنر شهریار ( قسمت سوم )

 

31ـ داياق

شاه داغيم، چال پاپاغيم، ائل داياغيم شانلي سهنديم،

باشي طوفانلي سهنديم.

«سهنديم» 24

داغلي «حيدربابا»نين آرخاسي هر يئرده داغ اولدي

دا داغلار داياق اولدي.

«سهنديم» 24

«داياق» در زبان ما به معناي «تكيه‌گاه» است و در تركي تركيه به معني «كتك». در حقيقت معني اصلي آن «چوبدستي» و «عصا» است كه بدان هم مي‌توان تكيه داد و هم با آن كتك زد!

مصدر فعل «دايانماق» در قديم «تايانماق» بود و معني اصلي آن «به جائي تكيه كردن» و «خود را نگهداشتن» و مجازاُّ «اعتماد كردن» است.

در «قوداتغو بيليك» آمده است: «تايانما تيريگليك گه...» كه «تايانما» همان «دايانما» و «تيريگليك» همان «ديريليك» و «گه» نيز پسوندي است كه در زمان ما غيرمصوت اول آن افتاده است. پس مفهوم آن «تكيه‌ بر زندگي مكن» مي‌شود: «دايانما ديريليگه».

32ـ دَنيز

باليق اولدوز كيمي گؤللرده، دَنيزلرده پاريلدار.

«سهنديم» 38

«دَنيز» به معني درياست و بيشتر در متون تركي «تالو» به عنوان دريا و عمان دريا و عمان و امثال آن به كار مي‌رفت. «گؤل» نيز به همين معني منتهي در صورت محدودتري استعمال مي‌شد. اكنون «تالو» قديمي شدة «دَنيز» براي دريا و «گؤل» براي درياچه تخصيص يافته است.

از نظر اساطيري، «دَنيز» نام يكي از سه برادر «گؤگ، داغ، دَنيز) يعني پسران «اوغوزخان» بود.

33ـ دؤرد بير يانيم

دؤرد بير يانيميزي سالداتلار آلدي

قلعه‌لر اوجالدي قارانليق سالدي

«قاچاق نبي» 107

«دؤرد بير يانيم» يا «دؤرد بير طرفيم» يعني: «هر [چهار] طرف من».

34ـ دوغرو

«صابر»ين شهرينه دوغرو قاطاري چكمه ده سروان

او خياليمده كي شيروان!

«سهنديم» 38

در اينجا «دوغرو» ظرف مكان است، و سمت و جهت را نشان مي‌دهد: «صابرين شهرينه دوغرو» (به سوي شهر «صابر»).

معاني ديگر آن: «تقريب» در درجه را نشان مي‌دهد:

«اون ياشينا دوغرو» (در حدود ده سالگي). تعبيرات: «دوغرودان»، «دوغرودان دوغرويه» يعني «بلاواسطه»، «دوغروسو» يعني «الحق» و «راستي». «دوغرو» اگر صفت باشد اين معاني را مي‌دهد:

1ـ راست، مستقيم (دوغرو يول = راه راست).

2ـ صحيح و محقق (دوغرو سؤز = حرف درست).

3ـ راستگو (دوغرو آدام = انسان راستگو و صحيح‌العمل و امثال آنها).

35ـ دؤنگه / دؤنوم

بيلمز ايديم دؤنگه‌لر وار، دؤنوم وار

ايتگين‌ليك وار، آيريليق وار، اؤلوم وار

«حيدربابا» 1ـ بند 6

بر ريشة فعل «دؤنمك» يعني «دؤن ـ» پسوند اسم ساز «ـ گه» را آورده و از آن «دؤنگه» را ساخته‌اند. «دؤنمك» يعني: برگشتن، چرخيدن به عقب، دگرگون شدن (فرهنگ آذري ـ فارسي صفحه 189) و «دؤنگه» به معني «پيچ» است.

اما دربارة اين پسوند «ـ گه» كه دربارة «دؤنرگه» هم بدان اشاره شد اندكي توضيح سودمند خواهد بود.

پسوند «ـ گه» را در متون قديمتر به صورت «ـ گه ـ گ ـ/ ـ گگ» مي‌بينيم، مانند: قال ـ قا ـ ق. تال ـ قا ـ/ تال ـ قا ـ/ دالغا (موج) و يا بيل‌گه‌گ. بيلگه (دانا، علامه) در برخي كلمات امروزي اين پسوند نرمتر و تراشيده‌تر شده است. مانند اينچگه ـ اينجه، قيسقا = قيس‌سا، يومورتقا = يومورتا.

لكن مي‌بينيم كه بعد از اصوات روان (Liquide) اين غي مصوت كامي بر جاي مانده است:

تامقا = دامقا (دامغا = مهر، داغ، نشانه)، كؤليگه = كؤلگه، يوريقا = يورقا (يورغا)، يووقا ـ/ يوفقا ـ/ يوخا (ورقه نازك خمير، لواش، نان ساج، نرم و نازك و ظريف)، قارقا = قارغا...

به مثال‌هائي از اين پسوند كه بر انتهاي كلماتي از قبيل: (دؤنرگه) و (گؤتورگه) مي‌آيد، قبلاُّ اشاره شد.

اما دربارةكلمة «دؤنوم» و ساخت آن:

پيداست كه ريشة اين كلمه با ريشة كلمة «دؤنگه» يكي است. منتهي در اينجا از پسوند «ـ ايم» استفاده شده است.

پسوند «ـ ايم» از ديرباز موجب پيدايش اسامي مجرد فراوان شده و بيشتر از آن معني وقوع فعلي (به ناگهان)، (يك دفعه) و يا (با فاصله) مستفاد مي‌شود:

بير اودوم (اوددوم) يئمك (يك لقمه غذا)، بير ايچيم سو (يك جرعه آب).

تفاوت ظريف معناي اسامي كه به وسيلة پسوند «ـ ايش» ساخته مي‌شود، [با] اسامي ساخته شده با پسوند «ـ ايم» هم در اينجاست:

مثلاُّ در مورد خانه مي‌گوئيم: «آليم ـ ساتيم» يعني خريد و فروش مخصوص به يكبار، ولي دربارة داد و ستد معمولي مي‌گوئيم: «آليش ـ وئريش» كه انجام فعل مخصوص و محدود به يكبار نيست امري است كه مكرر روي مي‌دهد. نيز بسيار ظريف است كلمة «اؤلوم» كه منحصر به دفعه‌اي واحدي است. فرق «باخيم» با «باخيش» نيز جالب است كه اولي نظري است از وجهه و زاويه‌اي واحد. دومي «باخيش» به معني عامِ نظر و محل نگرش است، مي‌گوئيم: «بو باخيمدان» يعني از اين زاوية نگرش و لمحه‌اي واحد.

به همين سبب با مكرر ساختن اسامي ساخته شده با «ـ ايم»، بيان تصويري انجام عملي با فصاحت و زيبائي ميسر مي‌گردد: آدديم ـ آدديم باخينلاشديم، قيوريم ـ قيوريم ساچلار، سالخيم ـ سالخيم اوزوم‌لر. با در نظر گرفتن مقدمات فوق، باريكي معناي «يول آيريمي» (ـ جائي كه راه‌ها از هم جدا مي‌شود) روشن مي‌گردد. هم از اين دست است: آتيم (بير آتيمليق باريت) و امثال آن.

36ـ دويماق

دئولر آمما آييليب دويدولار احواليميزي

هله‌ليك قالدي اوميد كؤرپوسي ويران رستم

«جان رستم»

در تركي قديم «تويماق» به معني «درك، حس كردن و دريافتن» است و در لهجه‌هاي غربي «دويماق» مي‌گويند.

در زبان ما كلمات دويغو، دويغوسوز (بي‌احساس)، دويغولو از اين خانواده است.

37ـ دوغماق

«حيدربابا» دونيا يالان دونيادير،

«سليمان»دان، «نوح»دان قالان دونيادير،

اوغول دوغان درده سالان دونيادير...

 

«حيدربابا» مرد اوغوللار دوغ‌گينن

نامردلرين بورونلارين اوغ‌گينن...

«حيدربابا» 1ـ بند 49 و 75

 

اوجور كسگين مهارت بيرده دوغماز، بيرده دوغولماز.

«فخريه اؤلومي» 102

«دوغماق» در اصل فعل لازم بود، يعني «متولد شدن». در ضمن تحول در چند لهجه معني متعدي يافت يعني «بچه زادن». چنانكه در مثال اول و دوم فوق‌الذكر نيز چنين است.

استعمال صورت متعدي يا لازم و يا هر دوي آنها در لهجه‌هاي مختلف فرق مي‌كند.

بوغلايديم دوغان يئرده                    دوغوب خلقي يوغان يئرده

در اين بيت شهريار فعل «دوغماق» را به هر دو صورت (لازم و متعدي) به كار برده است.

38ـ دؤنرگه‌لر

اوندان صورا دؤنرگه‌لر دؤنوبلرمحبتين چيراقلاري سؤنوبلر

«حيدربابا» 1ـ بند 57

دربارة كلمة «دؤنرگه» كه به معني «دوران» و «چرخ» آمده است. پروفسور ارگين نظري دارد [كه] كوتاه شدة آن چنين است:

در اين كلمه پسوندي به كار رفته كه از ريشة فعل اسم مي‌سازد: «ـ ارگه»، در تركي آذربايجان پسوند همانند ديگري هم وجود دارد: «ـ ارگي» در مثال: «گزه‌رگي»، در فرهنگ آذري ـ فارسي اين كلمه نيامده. پروفسور ارگين معني آن را بيماري واگير (salgin) آورده است. از سوئي مي‌توان تصور كرد كه اين پسوند مركب است از پسوند «ـ گه» و «ـ گي» (براي ساختن اسم) و پسوند «ـ ار» كه پس از ساختن اسم فاعل پسوند «ـ گه» را افادة معني واداشتن و التزام را در افعال مي‌كند با «ـ گه» و يا «ـ گي» آمده و اسم شناخته شده است. لكن افعال «دؤن‌مك» و «گزمك» صورت الزامي (Factitif) با پسوند «ـ ار» ندارد، شايد تأثير هر دو صورت دست به هم داده است.از نظاير اين كلمه: «دوشرگه، گؤتورگه» را ياد مي‌آوريم كه اولي در اصطلاح مردم ـ تا آنجا كه مي‌دانيم ـ به معني «فرصت» به كار مي‌رفت: از قبيل «دوشرگه‌سي نه سالماق». لكن اين كلمه اكنون در آذربايجان شمالي به معني «اوردوگاه» (به هر دو معني «اوردوگاه اسيران» و «اوردوي تابستاني») و اقامتگاه موقت است. «گؤتورگه» نيز به معني «مقدمات آغاز يك كار يك خرج» و از اينجا [به معني] «دستگاه تشريفات» به كار مي‌برند: «گؤتورگه‌ني چوخ آغير گؤتوروب» (كا را خيلي بزرگ گرفته، مقدمات كار را بسيار مفصل طرح كرده است).

در اينجا نوبت به كلمة «قاسيرغا» نيز به معني «گردباد» مي‌رسد كه لرد كلاوزن احتمالي نيز داده كه شايد از ريشة فراموش شدة «قاس ـ» باشد. (در اين صورت) با پسوند آشناي‌مان: «ـ ايرقا / ارگه» (؟)

كلمات ديگر را نيز از اين رديف ياد كنيم: ديرينگه، سوپورگه، قابورغا، امورقا ـ انورغا، چكيرگه ـ چه‌گيرتگه (ملخ)، قاوورغا ـ قوورغا...

39ـ ديرماشماق

آي كي چيخدي آتلاري گلدي اويناغا

ديرماشيرديق، داغدان آشارديق داغا

«حيدربابا» بند 51

«ديرماشماق» به معني بالا رفتن [از] درخت و يا جاي بلندي يا پنجه و ناخن و بالا كشيدن بدن. اين فعل با پسوند «ـ ايش» ساخته شده است. از قديم از اين پسوند معني «مشاركت» و «مقابله» مستفاد مي‌شد، سپس در مواردي براي بيان «معاونت» و «همكاري» و انجام عمل در جمع به كار رفت. امروزه:

1ـ به طور صريح مشاركت و مقابله را بيان مي‌كند: ووروشماق، دؤيوشمك (زد و خورد)، بوغوشماق، چارپيشماق، سئويشمك، ياخيشماق، سورتوشمك، آتيشماق، گؤروشمك، دانيشماق.

اين پسوند بر ريشة افعال لازم افزوده مي‌شود و مفعول ندارد: قايناشماق، گولوشمك، آغلاشماق.

2ـ اين پسوند با دگرگوني در معناي مشاركت به صورت فعل انعكاسي (riflechi ) و تكون تغيير از درون را مي‌رساند: گليشمك (انكشاف، توسعه و گسترش)، آليشماق (1ـ شعله‌ور شدن 2ـ خو گرفتن)، بوزوشمك، بوروشماق، اؤيوشماق (سازش و هم‌آهنگي)، قيزيشماق...

با اندك تحول در اين باب، اينگونه افعال نيز به وجود آمده‌اند: چاليشماق، دگيشمك، ياراشماق، يئتيشمك، ايليشمك...

در برخي از موارد در لهجة تركيه از پسوند انعكاسي «ـ اين» استفاده مي‌كنند، لكن ما براي بيان همان معني پسوند «ـ ايش» را به كار مي‌بريم: در مثال «اؤگرنمك ـ/ اؤگنمك ـ اؤرگشمك» (ياد گرفتن) هم تفاوت پسوند و هم حادثة جابه‌جا شدن اصوات (متاتز) را مشاهده مي‌كنيم.

40ـ ساچاق/ ساچيلماق

دور گؤروم، بو آغاج بنزير آناما            تئليندن قوي قيريم بير ساچاق «نبي»

«قاچاق نبي» 108

«ساچاق» در املاي كتاب‌هاي كلاسيك نوشته ‌مي‌شد كه از ريشة «ساچماق» (پراكندن) آمده و «ساچمه» نيز از اين خانواده است.

در مثال به معناي «منگوله» به كار رفته، معني ديگر آن «بخشي از شيرواني كه از ديوار اطراف بنا اندكي تجاوز كرده و در هواي باراني پناهگاه عابرين است» مي‌باشد.

ساچيلماق، پراكنده شدن است. مثالي از شهريار:

«رستمين» توپلاري سسلندي دئيه‌ن بومبلار آچيلدي،

بيزه گول ـ غنچه ساچيلدي.

«سهنديم» 41

41ـ سارغين

سارغيندي او سوسن‌لره، سونبوللره كؤنلوم

بولبول كيمي قان‌دير او قيزيل گوللره كؤنلوم

«دؤيونمه ـ اؤيونمه»

«سارغين» با فزودن پسوند «ـ غين» به ريشة «سار ـ» از «سارماق» به دست آمده است. فرهنگ «آذري ـ فارسي» آن را با «بورومك»، مترادف آن، يكجا چنين ترجمه مي‌كند: «پارچه پيچيدن، مخفي كردن، پوشاندن، فرا گرفتن و احاطه كردن ونفوذ كردن»، كلمة «سارغين» در فرهنگ مزبور نيامده و شايد شهريار آن را به حكم قياس ساخته و پرداخته است. گرچه محتاطان و محافظه‌كاران در صدور جواز استعمال آزاد پسوندها كه ابزار مهم واژه‌سازي در تركي است ابا دارند، لاكن بنية زبان تركي بيشتر در جهت تأييد سخن‌پردازان و واژه‌سازان از اين دست است، مشروط بر اينكه اولاُّ در ساختن واژه‌هاي نو با كمال دقت همة جوانب قواعد و اصول مراعات شود. مثلاُّ پسوندي را كه ويژة اسم است به دنبال فعل نياورند و از اين قبيل، ثانياُّ مطمئن باشند كه پسوند به درستي حامل معنائي است كهاز آن خواسته مي‌شود. ثالثاُّ حسن ذوق به خرج دهند از پسوند‌هاي زنده و تراشيده شده كه با شكل امروزي زبان بخواند استفاده كنند.

برگرديم به پسوند «ـ غين»: از آنجائي كه پسوندها را با مصوت قدامي و غيرمدور آنها نشان مي‌دهند، ما در دستورها اين پسوند را در زير عنوان (ـ گين) مي‌يابيم. از اين پسوندها صفاتي ساخته مي‌شود [كه] تأكيد و عادت را نشان مي‌دهند. ريشة اين كلمات يك هجائي است:

دالغين (مستغرق از خود بيخود و فراموشكار)، يورغون (خسته)، اوزگون (متاثر و متاسف)، بئزگين (به تنگ آمده)، يايغين (شايع)، سوزگون (خمار چشم)، قيزغين (داغ، پرهيجان ـ در تركيه: خشمگين)، كسكين (تند، قاطع)، اويغون (مناسب، هم‌آهنگ)، دورغون (ساكن)، جوشقون (پرشور)...

به ريشه[هاي] چند هجائي، اين پسوند به ندرت افزوده مي‌شود:

يئتيشكين، آليشقين، دئديرگين...

مقداري از اين صفات در طي تحويل تبديل به اسم شده‌اند:

يانغين (حريق ـ «يانغي» نيز در لهجة ما به معني عطش و حريق به كار مي‌رود)، پوزغون (شكست)، سورگون (تبعيد)...

42ـ سونرا (سورا)

بيزدن سورا سنين باشين ساغ اولسون.

«حيدربابا» 1ـ بند 5

«سون» در املاي كلاسيك «صوك» نوشته مي‌شد. به معني: آخرين، نهايت، خاتمه  (گونون سونو ـ پايان روز ـ سون ايشيميز بودور ـ آخرين كار ما اينست ـ)، و در اصطلاح كالبدشناسي «جفت جنين» (در تركي به تعبير ديگر «اته‌نه» كه جز جفت، معني پرندة پر در نياورده را هم مي‌دهد).

دربارة پسوند «ـ اره» در مادة «ايچره» بحث كرده‌ايم. در زبان تحرير و ادبي «سونرا» نويسند، در محاورات «سورا» بيشتر استعمال مي‌شود چنانكه شهريار خود گفته است:

اجل منه ياخين‌لاشيب ياووشدو

سونرا يينه كئچيب گئديب سؤووشدو.

«صنعتي مملكت» 118

و در جاي ديگر:

سونرا يينه ياسا باتيب          آغلاري هاي ـ هاي دئميشم.

«يار قاصدي»

43ـ سؤيله‌مك:

گؤردوم طواف كعبه‌ده يانديقجا يالوارير

سؤيلور: «دؤزوم نه قدر بو عشقين جفاسينا؟»

باخديم كي، شمع سؤيله‌دي: اي عشقه مدعي

عاشيق هاچان اولوب يئته اؤز مدعاسينا!

«پروانه و شمع» 118

«سؤيله‌مك» ياع با املاي كوتاه، «سؤيلمك» يعني: «سخن گفتن، بيان كردن، اظهار داشتن، خواندن به آواز» (فرهنگ آذري ـ فارسي ص 226). براي مقايسه معاني كلمة رايج ديگر يعني (دئمك) را نيز مي‌آوريم:

1ـ گفتن، 2ـ ذكر اسم («عربجه‌ده آتا نه دئييرلر؟» ـ «[به] عربي اسب راچه گويند؟»)، 3ـ روايت ونقل كردن. مي‌توان گفت كه معني «سؤيله‌مك» ازبسياري جهات شبيه «to take» است. در عربي نيز در برابر اولي «القاء خطابا، تلفظ، لفظ، تكلم» و در برابرِ دومي «قول و تحدث» را مي‌يابيم.

44ـ سه‌ي‌ديرمك (سگديرمك)

هله قوجالماميسان قوي سنه عروس گله داماد

فريك‌لري هله ككليك ساياغي سگديره‌جك‌سن.

«غمله آليش ـ وئريش»

«سگديرمك» با «كاف يايي» (يا «ياف»: «گ») «سه‌ي‌ديرمك»، با املاي يايي يك پاي را بلند كردن و با جست و خيز راه رفتن (بازي «سگ ـ سگ») و سنگ را از روي آب پراندن است. آنچه به معني باشتاب تاختن است: «سكيرتمك» يا با املاي يايي «سه‌ييرتمك» است، چنانكه «گؤزون سه‌ييرمه‌سي» نيز از همين جاست.

45ـ سيزلاماق

اونو بيزدن آييردي روزگارين ساز ناسازي

اونونچون سيزلارام هر يئرده گؤرسم بير جالان واردير «شهريارين جوابي»

«شهريارين جوابي»

«سيزلاماق» با املاي كلاسيك «صيزلامق» از ريشة «سيز» به معني «درد» و «سوز» است كه خود به معني احساس درد و سوزش مي‌باشد.


منبع : " بهمین سادگی  وزیبایی "


© کپی رایت توسط شهریار (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است.

نوشته شده در تاریخ: 1387/7/4 (1208 مشاهده)

[ بازگشت ]
سایت رسمی استاد محمد حسین شهریار

کلیه حقوق مادی و معنوی سایت شهریار متعلق به مدیر سایت ( سید یوسف سعیدی ) میباشد
                                                                  
            
                            

                                                                                                         
                                                   

PHP-Nuke © 2004 Francisco Burzi
INP-Nuke © 2005-2007 IranNuke

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.04 ثانیه