هنر شهریار ( قسمت دوم )
«ائيلهمك» كه در زبان ما چون مترادف «ائتمك» به كار ميرود از «ائذلهك» ساخته شده است. معني آن در اصل «سودمند گردانيدن» و سپس در نتيجه «كشت و زرع كردن»، «تبديل به احسن كردن» و بالاخره «عزيز داشتن بوده است. بعدها معني آن «كردن» و «ساختن» و در حقيقت مترادف «ائتمك» شده است. معلوم نيست چرا بعضيها آن را ظرايفتر از «ائتمك» انگاشتند.
در تركي تركيه آن را مترادف با «ائتمك»، «قيلماق»، «ياپماق» دانستهاند. «ائيلهمك» در زبان ما نيز سرگذشتي دارد، معمولاُّ در هجاي «ائي» ـ Ey «ي» تبديل به «اي» ميشود و ديفتونگ «Ei» نيز جاي خود را به كسره «E» ميسپارد. پس از ائيلهمك (Eylemek) ائلهمك (Elemek) ساخته ميشود.
در زبان ما «ائله» دو معني دارد: اول، به معني «بكن» از مصدري كه هم اكنون موضوع بحث بود، دوم به معني «چنان، آنچنان».
داستان آن نيز چنن است: از تركيب «اوْ» به معني «آن» و «ايله» به معني «با» كلمة اوْ ـ ايله ـ اويله و با قدامي شدن مصوت اول ـ بر طبق قانون همآهنگي ـ «اؤيله» به وجود آمده كه در لهجة ما باز با تبديل «ي ـ y» به «اي ـ i» ديفتونگ (مصوب مركب) «Oi» تبديل به «E» شده و در نتيجه «اؤيله» به صورت «ائله» درآمده است.
ترجمة مثال «ائله ائله مه» (آن چنان مكن) شامل هر دو كلمة مشابه (همآوا) است. «بئله» (چنين) نيز اين مراحل را طي كرده است:
بوُ ـ ايله ـ بوُيله ـ بؤيله ـ بو ـ اي ـ له ـ / بئله
در ضمن صحبت از فعل «ائيلهمك» به فعل «ياپماق» نيز اشاره شد، بهتر است چند سطري هم دربارة آن نوشته شود:
«ياپماق» شامل اين معاني بود: ساختن (ساختن خانه) بستن (بستن در)، پوشانيدن، دو چيز را نزد هم قرار دادن يا چسبانيدن. مثالهائي كه در ديوان لغات الترك آمده: «اول قاپوق پاپتي» (در اصل به صورت «ارقبغ يبتي» است)، ما در نقل امثله براي سهولت كار خواننده تا آنجا كه ممكن است از قواعد املاي جديد ـ با حفظ تلفظ اصيل ـ تبعيت ميكنيم، يعني مرد (ار) در را (قاپوق ـ قاپيني) بست (ياپتي).
دوم: ار (مرد) تور (تور براي صيد) ياپتي (گسترد).
سوم: ايشلر اوْتمك ياپتي (زن نان پخت، به تنور چسبانيد).
چهارم: ارتام (دام) ياپت (مرد ديوار ساخت).
در تركي امروز معاني اين كلمه چنين است: ساختن، كردن، تعمير كردن، سامان دادن...
در تركي ما معاني رايج آن: چسبانيدن (نان به تنور)، كردن، انجام دادن، ساختن و درست كردن است (پيفتون: ص 353)
يادآوري ميكنيم كه كلمة ياپيشديرماق (چسبانيدن)، ياپيشقان (چسب)، ياپما (تپاله)... از يك ريشه است.
16ـ ايچره
ساري سونبوللره زولف ايچره اوراخلار داراق اولدي،
يونجاليقلار يئنه بيلديرچينه ياي ـ ياز ياتاق اولدي
«سهنديم» 42
محراب شفقده اؤزومو سجدهده گؤردوم
قان ايچره غميمي يوخ، اوزوم اولسون سنه ساري
«بهجتآباد خاطرهسي» 62
«ايچ» به معني «درون» است. در ديوان لغاتالترك «بطن» ترجمه شده و براي مثال كلمه «ايچ قور» يعني «كمربند زير جامه» كه بعدها به علت قانون همآهنگي «اوچقور» شده است. «قور» خود به معني كمربند است، ما اين ريشه را در «قورشاق» باز ميشناسيم، نيز ريشة كلمة «قورشاماق» كه تشويق و تحريك كردن معني شده در حقيقت كمر كسي را براي اقدام به كاري بستن است و «قورشانماق» هم از اين روي تشويق و تحريك شدن و كمر به كاري بستن است. نيز كلمه «قوشانماق» كه در تركيه مفهوم «شمشير به كمر بستن» را دارد و «گئيينيب قوشانماق» كه با دقت و اهتمام لباس پوشيدن است به همين كلمه مربوط است.
مثال ديگر ديوان لغاتالترك در مورد «ايچ» «ايچ سوز» يعني «راز درون» است. «ايچ ات» گوشت لطيف چسبيده به جگر به دنبال آن ثبت شده است.
پسوند « ـ ره» به «ايچ» افزوده شده و «ايچره» كه (؟) ظرف مكان پديد آمده است. «ـ ره» براي نشان دادن حد است (Correlatif) و معني «تا»، «در» و امثالهم را ميدهد، كما اينكه معني «ايچره»، «در درون» است. از اين قبيل است: (صون ـ را) صونرا، يعني «سپس» (اوز ـ ره» يا «اوزه ره» يعني «بر طبق»، «روي». البته «بورا» (بو ـ آرا) و «اورا» (او ـ آرا)... به اين مقوله ربطي ندارد.
17ـ ايسسي
تنديرلرين قووزانيردي توس سوسو
چؤركلرين گؤزل اييي، ايسسيسي.
«حيدربابا» 1 ـ بند 64
«ايسيق» صورت قديمي اين كلمه است، چنانكه «ايسيق اوز» به معني «زندگي» و «ايسيق يئر» به معني «صحراي پهناور» بود. در آذربايجان «ايسسي» [مي]گوئيم، در تركيه مصوتات آن دگرگون شده و خلفي / ثقيل (قالين) گشته است: ايسي ـ / ايسي ـ جاق ـ / سيجاق، كه همان «ايس سي جة» ماست. صورت مشدد ميگويند در نتيجه افتادن «ق» بوده است.
پروفسور ارگين عقيده دارد كه شكل خفيف / قدامي (اينجه) كه مورد استفادة ماست از دگرگوني صورت ثقيل (قالين) ان به وجود آمده است نه بالعكس. در زبان ادبي آذربايجان شمالي اين كلمه «ايستي» پذيرفته شده است.
18ـ باريشيق
ساليب خلقي بير ـ بيرينين جانينا،
باريشيغي بلشديريب قانينا.
«حيدربابا» 1ـ بند 12
كلمة نخستين تعبير «وار ـ گل ائلهمك» از مصدر «وارماق» آمده است كه معاني آن طبق «فرهنگ آذري ـ فارسي» چنين است: رفتن، رسيدن، نتيجهگرفتن، منجر شدن (صفحة 342). صورت اصلي اين كلمه «بارماق» است كه در لهجة ما «ب» مبدل به «و» شده است و از آن جا «باريشماق» يعني «به هم رسيدن دو طرف» و در نتيجه «سازش و صلح» به اسم مصدر «باريش» در اينجا پسوند «ق» افزوده شده است.
19ـ اينجي
او، بير اوغلان كي پريلر سو ايچرلر چاناغيندا،
اينجي قاينار بولاغيندا.
«سهنديم» 37
به معني مرواريد و دُر است.
20ـ باشقا
داها ن اؤز آللاهيمدان،
باشقا بير شئي ايستهمزديم.
«خانننه»
بخش اول كلمه «باش» به معني سر است. يكي از پسوندهاي زبان، پسوند « ـ ـه» يا (e ـ) ميباشد كه بر سر اسامي كه مشعر بر معناي جا، جهت، زمان، مقدار و حال است، ميآيد و ظروف مختلف [به] وجود ميآورد:
ساغ ـ ا ـ/ ساغا، اؤن ـ ه ـ/ اؤنه. آلتا، يوخارييا، برييه، اوجوزا، هاوايا، گورولتويا...
اين اسامي گاهي بعد از پسوند ملكيت اين پسوند را ميگيرند: ديب ـ ي ـ ن ـ ه ـ/ ديبينه، اورتاسينا، ترسينه، عكسيظنه، آخشامينا، بوشونا، باشينا...
اين پسوند (« ـ ـه») در تركي قديم «ـ گه» و يا «ـ قا» و به صورت قدامي و خلفي ـ اينجه و قالين) بود، از آن دورانها در زبان امروز چند كلمهاي به يادگار مانده است:
اؤزگه (بيگانه، ديگري) و كلمة مورد بحث ما «باشقا».
معاني باشقا بيشتر مشعر بر «تفاوت» است: «باشقا آدام» يعني آدمي جز كسي كه مورد نظر يا بحث است.
21ـ بونجا
اولدوم قارا گون آيريلالي اول ساري تئلدن
بونجا قارا گونلردي ائدن رنگيمي ساري.
«بهجتآباد خاطرهسي»
«بو» به معني«اين» از رايجترين كلمات كهن تركي است، تا مدتي جمع آن (همه جا) «بولار» ميآمد، كما اينكه در زبان ما نيز چنين است، «بونلار» بعدها پديد آمد.
در «بونجا» پسوند «مقدار» گرفته است، (به معني «اين قدر، چنين») در تغيير (ب) به (م) «مونجا» ميشود. در «قودا تغوبيليك» آمده:
نه لوك مالقا مونجا كوكول با ما قيك؟ در زبان ما: نه لوك «نهليك»، مالقا «مالا» كؤكول (گؤنول)، با ما قيك هم (باغلاماغين) ميشود، كه معنيش واضح ميگردد: به فارسي «چرا اينهمه دل به ما ميبندي؟»
اما در مورد پسوند «ـ جه»، اين پسوند اولاُّ افادة معني «مانند»، «بر طبق»، «برحسب» ميكند:
اوشاقجا (كودكانه)، ائش شكجه، دوستجا (دوستانه)، عادتجه (بر حسب عادات)...
صورت مطول اين پسوند نيز در بعضي موارد رايج است: اوشاقجاسينا (مانند كودكان)، ائششكجهسينه).
گاهي پسوند ملكيت پيش از اين پسوند آورده ميشود: گره گينجه، قرارينجا، اصولونجا... (بر حسب اقتضاي آن، بر طبق خواهش، موافق اصول آن) ظروف پراستعمال ديگري با اين پسوند در زبان ما وجود دارد:
نئجه، اؤنجه، باشليجا، باشقاجا، دوغروجا، اولدوقجا، بئلهجه، توپلوجا، بالاخره شاهد فوقالذكر ما: بونجا.
مصغر اين ظروف نيز چنين است:
ياواشجا، ياواشجاجق، سسسيزجه، سسسيزجهجيك.
22ـ بير
سلام اولسون شوكتيزه، ائليزه،
منيمده بير آديم گلسين ديليزه.
«حيدربابا» 1ـ بند 1
معلوم است، «بير» به معني «يك» است. در زمان ما معني «يك بار»، «يك دفعه» را ميدهد و در اين حال با «ده» به معني «هم» همراه است:
«من ده بير گولوم» (من نيز باري بخندم). اگر «ده» بعد از «بير» بيايد معني عوض ميشود: «من بيرده گولوم» يعني «من يك بار ديگر بخندم.»
شهريار در بند دوم همين منظومه چنين ميگويد:
بيزدن ده بير ياد ائلهين ساغ اولسون
دردلريميز قوي ديككلسين داغ اولسون.
23ـ بيريكديرمك
دئدي سماوره ده نفتميز توكندي دا سنده
گاز اوسته «كيتري»ده چاي دملهييب بيريكديرهجكسن.
«غمله آليش ـ وئريش» 122
«بيريكمك»، در ابتدا به معني «يكي شدن» بود. در متون «تورفان» چنين ميبينيم:
«ايكي كؤكول بيريكدي»، (كوكول در تركي ما «كؤنول» نوشته و خوانده ميشود) يعني: «دو قلب يكي شد». لكن اكنون به معني جمع و تراكم و انباشت است.
«بيريكديرمك» متعدي فعل «بيريكمك» است يعني: «انباشتن» يا «متراكم كردن».
24ـ تانيش
دونيا واركن آغزين دولو داد اولسون
سندن گئچن تانيش اولسون، ياد اولسون
«حيدربابا» 1ـ بند 76
مصدر قديمي «تانوماق» از سوئي به معني: «سفارش كردن» و «بحث كردن»، «تلقين كردن» است و از سوي ديگر [به معني] «آشنا شدن، شناختن». مسئله اينست ك هربط اين دو مقوله چگونه بوده است. از اينكه در تركي آذربايجانيها و مردم تركيه براي افادة معني «آشنائي» (تانيماق) و معني بحث و مشورت و گفتگو (دانيشماق) ميآورند، برخي بر اين عقيدهاند كه دو مصدر مشابه در اصل وجود داشته است نه يك مصدر. «تانيش» به معني آشناست، از اين مصدر از ديرباز كلمة «تانيق» به معني «گواه» و «شاهد» مشتق شده است [كه] در ديوان لغاتالترك (جلد اول صفحة 380) ثبت شده و در قودا تغوبيليك نيز چنين آمده است: تؤروتگن بارينا تؤروميش تانوق. در تركي «تؤرهتمك» (پيفون ـ صفحه 133) يعني: «به وجود آوردن، تكثير كردن» [و] تؤرهتگن صفت مشبهه آنست، بارينا = وارينا يعني: «وارليغينا» [و] توروميش = تؤرهميش، يعني: «مخلوق» بدينگونه به زبان ميشود (؟):
تؤرهتگن وارليغينا، تؤرهميش تانيقدير. (مخلوق گواه وجود آفريدگار است). اين كلمه با همين مفهوم در زبان ما نيز مستعمل است (پيفون، فرهنگ فارسي ـ آذري، صفحة 121).
25ـ تكين
... قوشلار تكين قاناد آچيب اوچاديم
«حيدربابا» 1ـ بند 8
در اين مورد پروفسور ارگين چنين ميگويد:
اداتي از قبيل «تگ» به معني «مانند» (و مرادف با «كيمي») از تركي قديم به زبانهاي تركي غربي نيز آمده است، بعد از زبان قديمي آناطولي در زبان تركي آذربايجاني تاكنون همچنان به كار ميرود. در زبان آذربايجانيها اين كلمه از ديرباز به صورت «تك» استعمال شده است، علت اين تغيير شكل (از «تگ» به «تك») شايد همانندي آن با «تك» به معني «منفرد و غير زوج» ميباشد. در معاني اين دو كلمه نيز شباهتهائي هست.
باز محتمل است همين شباهت باعث افزودن پسوند ملكيت «ـ ي» به پايان آن شد و «تكي» (مانند) به وجود آمد. صورت مطول آن، با افزايش «ن» (instrumental» نيز مورد استعمال است. پس در تركي آذربايجان اين واژه ه صورت دارد: تك، تكي، تكين.
در فرهنگ آذري ـ فارسي تنها يك صورت آن ثبت شده است كه مستعمل در زبان ادبي معاصر است: تكي.
26ـ تؤرهمك
گئجه حقين گؤزودور، طور تؤرهتميش اوجاغيندا
اريييب ياغ تك اوركلردي يانيرلار چيراغيندا
«سهنديم» 37
به معني «زياد شدن»، «ظاهر شدن»، «ناگهان به وجود آمدن» و «مشتق شدن» است. اصل آن در قديم «تؤرومك» به معني «هست شدن»، «به وجود آمدن» بود. گويا در تلفظ مصوتات آ ميان لهجههاي مختلف اختلاف بود، چنانكه ما آن را «تؤرهمك» و در استانبول «توٍرهمك» گويند. سدر لهجههاي ديگر هم كمابيش اين اختلاف مشهود است.
27ـ توكنمك
دئدي سماورهده نفتيميز توكندي ده سنده
گاز اوسته «كيتري»ده چاي دملهييب بريكديرهجكسن
«غمله آليش ـ وئريش» 122
شيطان توكهديب ايمانيزي جان آلير ايندي
آللاهدان آلان جانيزي شيطان آلير ايندي
«طاغوت دوروندن بير نمايش ـ جان آلير ايندي»
[به] معني «تمام شدن»، «پايان يافتن» است. در فرهنگ آذري ـ فارسي، كلمات «توكنديرمك» (تمام كردن، به انجام رساندن)، «توكن مز» (تمام نشدني)، «توكنمزليك» (خاصيت پايانناپذيري) مندرج است، «توكتمك» به معني «استهلاك كردن را نيز بر اين جمله ميافزائيم.
28ـ چاشماق
دوستلا مروت ائتمهلي دوشمنيله كئچينمهلي
قايدا بودي حييف دَگيل بشر يولون آزيب چاشا؟
«بلالي باش» 124
«چاشماق» را فرهنگ آذري ـ فارسي چنين ترجمه كرده است: «گم شدن، دستپاچه شدن، خود را باختن» در فرهنگهاي تركي نيز معاني آن را: 1ـ از راه به در بردن (يولوندان چاشدي) 2ـ خطا كردن (هدفدن چاشدي، ديليم چاشدي)، 3ـ در شگفت شدن (چاشديم قالديم) و از اين باب در «فرهنگ آذري ـ فارسي» چاشقين و چاشقينليق (سراسيمهگي، بهت) ثبت شده. مشتقات ديگر «چاشيرتماق»، «چاشقينلاشماق» و امثال اينها نيز البته موجود است.
29ـ چيرپينماق
او گون كي «راحيمين» مكتوبي گلدي چاتدي باخديم كي
آنام قانيله قلبي چيرپينانلاردان قالان واردير
«شهريارين جوابي» 94
ريشة «چارپماق» و مخفف آن «چيرپماق» از تقليد صداي برخورد به دست آمده است و معني آن: «به شدت زدن»، «مصادمه»، «زدن و انداختن»، (آت سرعتله گئدركن آغاجا چارپدي، يئل اوزومه چارپير، چارپيب كئچدي)، «به سرعت به حركت درآمدن و به جائي تصادم كردن» (كولهك اسدي قاپي چارپدي)، «زدن و طپيدن» (اورَگيم چارپير) است. آفتابزدگي را (گونش چارپماسي)، جالب را (گؤزه چارپان) و در نتيجه (چارپيجي)، و جنزدگي را (جين چارپماسي) گويند. از اين ماده «چارپيشماق» (تصادم دو دشمن، برخورد) استعمال زياد دارد. «چارپيلماق» [به] كج يا فلج شدن بخشي از بدن نيز گويند: (الي، آغزي، آياغي چارپيليب). «چيرپماق» يعني، «زدن آرام و كم»، «پر و بال زدن» (قاناد چيرپماق) و از اين ماده «چيرپينماق» كه در مثال آمده، تلاش و دست وپا زدن را ميرساند.
30ـ داي، داها
... يقين گينه سماوري قاينايير
داي قوجاليب آلت انگيلن چئينهيير...
«حيدربابا» 1ـ بند 61
«داها» در املاي قديم «دخي» و در تركي قديم «تاكي» بود. ابتدا در آغاز جملات به مثابة واو ربط و به معني «علاوه بر اين» و يا بعد از يكي دو كلمه به معني «همچنين» و امثال آن به كار ميرفت. به صورت گسترد[ة] «تاغين» و يا كوتاه شد[ة] «تا / ته/ دا/ ده» نيز ضبط شده و اصل «دا/ ده» كه در زبان به وفور استعمال ميشود (به معني «هم» و «نيز») همين است. بعدها «دخي» يا «داخي» به معني «و» و «همچنين» به «داها» به معني «بيشتر» مورد استعمال قرار گرفت. خلاصه در زبان ما چهار كلمه از اين دست، يعني «داها، داهي، داي، دا» رايج است.
داها به: 1ـ افزايش زمان يا مقدار: «بير آز داها وئر» (كمي بيشتر بده)، «بير ساعت داها گؤزله» (يك ساعت ديگر صبر كن، منتظر باش)، «ايكي گون داها گئچرسه بير آي اولار» (اگر دو روز ديگر بگذرد يك ماه ميشود).
2ـ ديگر، بيشتر: «داها نه وار؟» (بيش از اين چه هست؟).
3ـ صفت تفضيلي ميسازد: «داها بؤيوك» (بزرگتر).
4ـ تكرار و ايضاُّ را ميرساند: «بير داها گئتمه» (دفعة ديگر مرو).
5ـ معني هنوز و امثال آن را ميدهد: «داها گلمهدي» (هنوز نيامد).
اما خصوصيات «داهي»:ين كلمه هم اين معني را شامل است:
1ـ هم، همچنين: «من داهي بيلميرم» (من هم نميدانم). صورت «ده» نيز به همين معني به كار ميرود: «منده بيلميرم» (من هم نميدانم).
2ـ در آثار قديم جاي واو عطف را ميگرفت:
«ده»: 1ـ براي عطف: «گئتديم ده گلديم» (رفتم و آمدم) 2ـ افادة معني علاوه ميكند: «اودا گئدهجك» [(او هم خواهد رفت).]
منبع : " به همین سادگی و زیبایی " © کپی رایت توسط شهریار (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.) برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است. نوشته شده در تاریخ: 1387/7/4 (1116 مشاهده) [ بازگشت ] |