غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا ( مصاحبه ) قسمت اول
اشاره:
كنگرة بزرگداشت استاد محمدحين شهريار، در روزهاي 29 تا 31 فروردين 63 در تالار وحدت دانشگاه تبريز برگزار شد. اين بزرگداشت با استقبال كمنظير و پرشكه ادب دوستان و اقشار مختلف مردم آذربايجان روبرو گرديد. آنچنان كه به دليل كمبود جا و اشتياق بسيار مردم براي حضور در مجلس، برخي شيشههاي درهاي ورودي تالار، شكست. آيتالله ملكوتي امام جمعه تبريز، استاد محمدتقي جعفري، نماينده رئيس جمهور، قائم مقام وزير ارشاد اسلامي و بسياري از شاعران و اديبان سراسر كشور در اين مراسم حضور داشتند.
«كيهان فرهنگي» كه براي دومين شماره، شخصيت ارزندة ديگري در نظر گرفته بود. گذشته از مناسبت برگزاري آن مجلس، با اصرار بسياري از دوستداران شعر شهريار، كه از نخستين شماره اين مجموعه استقبال كرده بودند مواجه شد. و نيز چند تن از صاحبنظران ارجمند، ايجاد تنوع در روند معرفي و قدرداني شخصيتها را تذكّر دادند. گذشته از نكات فوق، ضرورت ايجاد ارتباط بيشتر با اقشار گوناگون مردم كه چهرهاي آشناي همگان را ميطلبيد ما را بر آن داشت تا اين شماره را در خدمت استاد سيد محمدحسين شهريار باشيم:
شهريار به قول استاد اوستا، «با اينكه از آوازه و نامي استثنايي بهرهور است، يكي از ناشناختهترين شاعران معاصر پارسي است» و اين جمله بدين سبب است كه تحولات دروني وي كه او را اينك به اوجهاي معنوي خاصي رسانده است و به تعبير خود استاد، «بتشكنيهايي كه به تائب شدن وي انجاميده»، براي بسياري ناآشناست. همچنين انس او به قرآن و مراتب عشق و ارادتش به ائمة دين (ع)، حتي بر بيشتر دوستدارانش، پوشيده مانده است.
استاد شهريار اكنون در آستانة هشتاد سالگي بر آن است تا ديوان چاپ شدهاش را به عنوان آخرين نظرگاهش، از شعرهاي ضعيف و نادرست چه به لحاظ مضمون و چه قدرت شعري، تهي كند.
و «حافظ گونه»هاي چاپ نشده و شعرهاي پس از انقلاب اسلامي خود را كه به روشني نشانگر همان تحول دروني و اساسي استاد و تغيير منبع الهام وي است، به چاپ بسپارد.
استاد چنانكه خود تصريح ميكند در اين سالهاي اخير هيچگاه از «جهاد قلمي» باز نايستاده است از اين گذشته در «جهاد مالي» نيز در حد توان خيش شركت داشته است.
ما شاهد بوديم كه خالصانه چك اهدائي رياست جمهوري را براي جبههها پشتنويسي كرد و توضيح داد «نصف حقوق بازنشستگي خود را ماهيانه به جبههها تقديم ميكنم.»
اكنون از اين پير شعر و عرفان، شهريار ملك سخن، كه با ناتواني جسمي، مصاحبه را پذيرفتند تشكر فراوان داريم، و نيز از شاعران ارجمند آقايان: مهرداد اوستا، حميد سبزواري، محمود شاهرخي، قدسي خراساني، گلشن كردستاني، مشفق كاشاني و خانم سپيده كاشاني، قدرداني ميكنيم كه دعوت «كيهان فرهنگي» را براي شركت در اين جلسات گفتگو كه در منزل استاد شهريار برگزار شد قبول فرمودند.
استاد اوستا: هدف از اين مجلس اين است كه در موارد مختلف تا آنجا كه فرصت باشد از جنابعالي استفاده ببريم، از جمله در مورد زندگي شما بويژه آنجا كه مربوط به شعر و ادب و هنر است و خاطراتي كه به يادتان مانده. اگر ممكن است از آغاز تولد و دوران كودكي شروع بفرمائيد.
استاد شهريار: تولد من تحقيقاُّ معلوم نيست ولي اواخر 24 يا اوائل 25 قمري است. تاريخ تولد من پشت يك قرآن نوشته شده بود ولي دو دفعه خانه ما را ويران كردند. يكدفعه مشروطهطلبان و يكدفعه هم مستبدين. در سال 1302 در تهران اداره آمار تشكيل شده بود كه ما رفتيم شناسنامه گرفتيم. آنروز هم نميشد تحقيقاُّ سال قمري را با شمسي تطبيق كرد كه 25 قمري به چه سال شمسي مطابق ميشود. بعدها فهميديم 1285 است و من تولد را 83 گرفتم در صورتيكه 85 شمسي بود. مخصوصاُّ دو سال بيشتر ميگرفتيم كه بتوانيم در انتخابات شركت كنيم. معلمي داشتيم به نام مرحوم مترجمالسلطنه، خيلي علاقمند بوديم كه او وكيل بشود فقط 300 رأي از دارلفنون برايش جمع كرديم. سيصد تا هم از دبيرستان ديگر. آنموقع در تهران دو دبيرستان بود. به اين نشاني كه يكدانه از رأيها هم به اسم مترجم السلطنه خوانده نشد.
من از آنروز ديگر در انتخابات شركت نكردم تا بعد از انقلاب اسلامي كه امام فرمودند تكليف شرعي است و رفتم و رأي دادم.
گلشن كردستاني: نخستين مربيان و اساتيد شما چه كساني بودهاند؟
استاد شهريار: اولين استاد و مربي، پدر من بود كه از خشكناب آمده بود. طلبهاي بوده خيلي نوراني. جدمان آقا سيد ميرعلي هم همين جور بود، ايشان هم اهل علم بود. پدر من كه نجف هم رفته بود، اجتهاد داشت. مردم ميخواستند او را امام جماعت كنند، ولي قبول نكرد. طلبه كه بوده يك خانمي ميآيد مدرسه و ميپرسد كه يك خوش خطي را به او نشان بدهند. ميخواسته است به امير نظام عريضه بنويسد. او را ميآورند پيش پدر من ميگويند كه اين آقا خطش از همه بهتر است.
امير نظام هم خيلي مشوق بوده، پدرم براي آن خانم عريضه مينويسد و او عريضه را ميبرد براي امير نظام. او هم تا چشمش به خط ميافتد ميگويد: «اين خط را چه كسي نوشته است». آن خانم ميگويد: «يك طلبهاي نوشته است». ميگويد: «برو او را بياور تا كارت را درست كنم». پدرم ميترسد طلبه بوده. تازه از ده رفته بوده. 17 ـ 18 سال بيشتر نداشته. به او ميگويند: «آقا نترسيد امير نظام از خط شما خوشش آمده است». و وقتي پدرم آنجا ميرود اميرنظام به او خيلي محبت ميكند. به پدرم ميگويد: «روزهاي جمعه اذان صبح شاگردهاي من ميآيند» هم خط مشق ميداده و هم يك كتابي را ميخواندند مثل گلستان يا چيزي در اين حد. از آنوقت پدرم ميشود شاگرد اميرنظام. فقه و اصول را اينجا ميخواند، بعد با حاج آخوند كه شوهر عمه من بود به نجف ميروند. وقتي كه برميگردند، حاج ميرزا حسن مجتهد از امير[؟صل ميشد. اميرنظام پدر من را ميفرستد. از آنوقت پدرم به اسم «مجتهدي» معروف شده بوده خيلي هم درستكار بود. بعد هم به كار وكالت پرداخت. تمام قوانين اسلام در سينهاش بود. عين عبارات را ميخواند. به طوري مرد اطمينان عموم بود كه حاج ميرزا حسن مجتهد ميگفت حاج مير آقا وقتي قلم به دست ميگيرد مثل اين است كه امير اشرف سوار اسبش شده است. مردم ميگفتند: مُهر همة مجتهدين در جيب حاج مير آقا است. چندين بار حاج ميرزا حسن گفت اگر اين حاج مير آقا نبود ما كج رفته بوديم. من در بيت پدرم ادبيات فارسي و عربي را آمختم.
كيهان فرهنگي: استاد تحصيلات رسمي شما كه در تبريز شروع شد به كجا انجاميد؟
استاد شهريار: من سيكل اول دبيرستان را در تبريز خواندم، 14 سال داشتم كه به تهران رفتم. از اول سال 1300 من در تهران بودم. رضا خان در سوم اسفند كودتا كرده بود و من 29 اسفند وارد تهران شدم. بعد تحصيلاتم را تا سال آخر دانشكده طب ادامه دادم.
مشفق كاشاني: استاد ممكن است بفرمائيد كه در اوايل جواني در تهران يا در تبريز معاصران شما يعني افرادي كه با شما در حال و هواي شعر بيشتر مانوس بودند چه كساني بودند و اگر از آن بزرگان كه الان نيستند، خاطراتي داريد بيان بفرمائيد.
استاد شهريار: من شانس ادبي كه آوردم مديون اين هستم كه در ده بودم، 6 سال داشتم الفبا را خوانده بودم ميتوانستك عبارات را بخوانم ولي معاني آنها را نميدانستم. در اطاق عمهام كه ما زندگي ميكرديم يك طاقچه بود. در آن طاقچه دو كتاب بود با جلدهاي مندرس، يكي قرآن مجيد بود و ديگري ديوان حافظ. من ميرفتم بازي ميكردم و ميآمدم يك دفعه آيات قرآن را ميخواندم و يك دفعه حافظ را.
از ال مغزم پر شد با اين كلمات موزيكال آسماني قرآن مجيد و اشعار حافظ. به طوري كه وقتي بزرگتر شدم شعرهاي ديگر و هر چيز ديگري را كه ميشنيدم، ميديدم به نظرم سبك ميآمد. عمده شانس من اين است از ال با قرآن و حافظ شروع شد كه هنوز هم هست. بعد هم استاد خوبي داشتم، مرحوم اميرخيزي بود كه در فرهنگ ايران نظيرش نيست.
گلشن كردستاني: بيشتر تخصص ايشان در تاريخ ادبيات بود؟
استاد شهريار: در همه چيز، شاعر بسيار توانائي بود. من آن جور شاعري ارتجالي نديدهام.
مشفق كاشاني: مرحوم استاد فرخ خراساني به ايشان بسيار ارادت داشت. نزد آن مرحوم آثار زيادي در مورد مرحوم اميرخيزي وجود داشت.
استاد شهريار: در مورد من اصلاُّ پدري كرد. حتي خرج تحصيل من را داد. رقت قلب فوقالعادهاي داشت. مثلاُّ در كرمانشاه رفقائي داشت، تابستانها كه تعطيل بود دعوتش ميكردند. روز آخر تحصيل كه از ما خداحافظي ميكرد و ميدانست كه دو سه ماه ما را نخواهد ديد اشك در چشمانش پر ميشد. بغض گلويش را ميگرفت. مدير مدرسه بود و خيلي هم مديريت داشت. در حق من كه خيلي لطف كرد مثل پدر خودم به من توجه ميكرد.
استاد اوستا: استاد از هنرمنداني كه بيشتر با آنها سر و كار داشتيد و همينطور چگونگي چاپ اولين اشعارتان ممكن است مطلبي بفرمائيد؟
استاد شهريار: من بچه محجوبي بودم. چهارده ساله بودم كه به تهران رفتم درست سال 1300 بود. تا سال 1308 هيچكس را در تهران نميشناختم، مدرسه بود و منزل. رفيقي داشتم به نام شهيار كه از بچگي از تبريز با من بود.
گلشن كردستاني: در آثارتان خيلي اسمش را آوردهايد.
استاد شهريار: او آثار مرا نوشته بود و در 1308 به كتابخانه خيام داده بود. كتابچه كوچكي چاپ شده بود. به نام ديوان شهريار.
مشفق كاشاني: استاد آن را ديدهايم ملكالشعراي بهار هم مقدمهاي بر آن نوشته است.
استاد شهريار: اول مرحوم سعيد نفيسي نوشته بود. من به خيام گفتم كه خوب بود ملكالشعرا بهار مينوشت. چون نفيسي نويسنده است. مقدمه شعر را بايد شاعر بنويسد. گفت: «يك فكري ميكنم.» تصادفاُّ همان روز برخورد كرديم به آقاي اميرخيزي كه از تبريز آمده بود. من گفتم كه ميخواهند كتابچة مرا چاپ كنند. گفت: «فردا ظهر ملكالشعرا دعوتمان كرده است، ميرويم منزل ايشان، شما هم بيائيد برويم!» گفتم كه من دعوت نشدهام نميآيم بعد از ناهار ميآيم. خنديد و گفت: «خيلي خوب!» بعد از ظهر خيام من را با درشكه برد منزل ملك، منزل ملك هم در همين خيابان بهار فعلي بود.
قبلاُّ آقاي اميرخيزي كتابچة من را داده بود ملك خوانده بود. وقتي وارد شدم و من را ديد، از جايش بلند شد و مرا بغل كرد و خيلي تشويق كرد. سي چهل روز بعد كه يكروز عيد بود و همه شعرا به ديدنش ميرفتند. مرحوم عماد عصار كه مجله آشفته را مينوشت هم آنجا بود. آنروز چهل ـ پنجاه نفر شعراي اهل ادب آنجا بودند.
مشفق كاشاني: استاد نام آنها را بخاطر داريد.
استاد شهريار: اورنگ، هجرت، پژمان بختياري و آن بختياري ديگر هم بود كه شعر ميگفت. منظور اين است كه اين عبارت را آنروز گفت. او گفت: «من از وقتي اين كتابچة شهريار را به دست آوردم هر وقت ميخواهم شعر بگويم آن را باز ميكنم و چند تا غزل از آن ميخوانم طبعم را تشخيذ ميكنم.» بعضيها تشحيذ را نميفهميدند، من برايشان توضيح دادم تشحيذ يعني چاقو تيز كردن.
كيهان فرهنگي: استاد اين اولين چاپ از آثارتان بود؟
استاد شهريار: بلي اولين كتاب شعرم بود. پيش از آن يك «روح پروانه» هم چاپ شده بود. «روح پروانه» مثنوي است. منظورم آن حرف ملك بود كه حضار از شنيدن آن يكه خوردند: «اين چه كسي است كه ملك اينقدر در حق او مبالغه ميكند؟!» از آن روز نام من بر سر زبانها افتاد. تا آن روز كسي من را نميشناخت.
مشفق كاشاني: بعدها چاپ آثارتان چه سرنوشتي داشت؟
استاد شهريار: بعد گرفتار شهريور 20 شدم و من اصلاُّ حق حيات نداشتم. نه اسمي از من ميگذاشتند، نه شعري چاپ ميكردند اما خود شعر پا ميگرفت و جلو ميرفت. هر چه خواستند آن را بپوشانند، ممكن نشد.
كيهان فرهنگي: آن مجموعهاي اول چاپ شد در چه سالي بود؟
استاد شهريار: در سال 1325 شروع شد. ولي مدتها در مطبعه ماند. و سرانجام در سال 1329 چاپ شد. يك مقداري هم روي آن گذاشتيم. دوباره سال 31 و 32 در تبريز چاپ شد. كليات دوم هم 15 ـ 16 شال پيش چاپ شد.
استاد اوستا: استاد از چاپ كتابهايتان راضي هستيد؟
استاد شهريار: نه غلط زياد دارد. بعضيها را رتوش كردهام. بعضي چيزهايي هم است كه حتماُّ بايد برداشته بشود و راضي نيستم دوباره چاپ بشود.
قدسي خراساني: كسي هست اين كارها را بر روي آثارتان بكند؟ تصميم به اقدام داريد؟
استاد شهريار: يك كسي بايد همت كند. من كه حرفي ندارم. اين به نفع من است. شاعر ديوانش بايد آخر عمرش چاپ بشود. چون انسان تا موقعي كه خودش زنده است اصلاح ميكند. حق اين است كه بعد از خودش چاپ بشود يا آخر عمرش چاپ شود زودتر كه چاپ شود پشيمان ميشود.
استاد اوستا: استاد ممكن است نظرتان را در مورد ادبيات فارسي بخصوص در اين 50 سال اخير از نظر اوج يا حضيض بفرمائيد و ضمناُّ به نظر جنابعالي ادبيات ايران سير تكاملي داشته يا قهقرائي؟
استاد شهريار: تا شهريور 20 اوج داشته مخصوصاُّ از جهت صنعت شعري. آخر شعر دو جنبه دارد مثل خود انسان كه يكي جنبه حيواني و يكي هم جنبه انساني دارد. شعر هم بيان است و عسكبرداري از روح آدمي است. از نظر صنعت شعر دائماُّ بالا ميرفته مثلاُّ ايرج اشعر شعراي معاصر است از حيث قدرت بيان و ملكالشعرا اشعر شعر از حيث بيان است. منتها كلاس بينش آنها پايين است يعني اخلاقيات عرفاني ندارند.
سپيده كاشاني: خانم پروين اعتصامي چطور؟
استاد شهريار: به نظرم پيش از من پروين اعتصامي است كه عفت و عصمت و اخلاقياتش كامل بود. بقيه ديگر كه اهل معصيت بودند. نميتوانست كلاسشان بالا باشد. تزكيه نداشتند.
سپيده كاشاني: شعر خانم اعتصامي چه ويژگيهاي بارزي دارد؟
استاد شهريار: اخلاقيات و كلاسش والا و بالاست. هم كلاسش و هم صنعتش، و هيچ عيبي در شعرش نيست. ديوان يكدست كمتر مثل پروين داريم. علتش هم همان است كه پاك و پاكيزه بود.
سپيده كاشاني: استاد از خانم پروين در مورد مسائل سياسي و اجتماعي چيزي به خاطر داريد؟
استاد شهريار: نه آخر آن موقعها حق هيچگونه دخالتي در سياست نداشتيم با جود اين آثار زيادي در اين زمينه دارد. بيشتر اشعارش جنبة اجتماعي دارد.
محمد شاهرخي: استاد در طول تاريخ ادب فارسي بين خانمها، نظير خانم پروين كسي را داريم؟ چه از نظر لفظ، چه از نظر معنا.
استاد شهريار: هيچ نداريم. در بين مردها هم نداريم. شعري دارد كه عنوانش «نزد پدر» است، آتش ميزند آدم را.
كيهان فرهنگي: استاد شما كلاس شعر به طور خاص، يا جلسات انجمنهاي ادبي و محفلي كه روي صنعت شعر كار بكند، به طور جداگانه ديدهايد؟
استاد شهريار: من پيش از اينكه به تهران برم مطول خواندم بعد خلاصهاش از بيروت آمد. من هم مطول را تلخيص كرده بودم به طوري كه بعضي از عباراتش اصلاُّ تطبيق ميكرد. شمسالعماد قريب تعجب ميكرد كه بچة 13 ساله تبريزي مطول عربي را تلخيص كند عباراتي باشد كه دانشمند مصري در آن كتابش كه درباة معاني و بيان و عرض است، آورده بود. من فقط اينها را خواندم. فقه و اصول و حكمت و فلسفه را اصلاُّ نخواندهام چون من ميخواستم طبيب بشم، اما در تبريز ادبيات و عربيت من خيلي خوب بود.
قدسي خراساني: استاد شما شعر عربي هم كه داريد.
استاد شهريار: كم دارم، يك قصيده عربي است.
قدسي خراساني: ديدم ملمعي داريد در يغما خطاب به حبيب يغمائي.
استاد شهريار: به آن ملمعي بود براي اميري فيروزكهي كه عربي است و به خودش دادهام.
گلشن كردستاني: استاد نظرتان راجع به استاد اميري فيروزكوهي چيست؟
استاد شهريار: ايشان باسوادند. اگر وسيلهاي بود بنده گاهگاهي خدمتش ميرسيدم.
كيهان فرهنگي: فرموديد ادبيات تا 1320 اوج داشت.
استاد شهريار: بله از نظر صنعت شعر اوج داشت. ايرج بود، ملكالشعرا بهار بود، عشقي بود و حتي عارف بود. عارف سوادش كم بود ولي ذوقش خوب بود. خودتان ميدانيد منظورشان خراب كردن بود. خدشان علناُّ ميگفتند ما ويرانگريم به خيالشان اگر آدم بد شعر بگويد حافظ و سعدي هم از بين ميرود.
كيهان فرهنگي: استاد نظرتان راجع به نيما چيست؟
استاد شهريار: نيما شاعر بسيار خوبي بود، شاگرد ملكالشعرا بود سبكش يك سبك تركستاني بود قصائد خوب داشت و قطعات خوبي داشت. افسانهاش يك شاهكار است. من خيلي تحت تأثيرش واقع شدم. دو مرغ بهشتي ـ هذيان دل من تحت تأثير اوست. اما مجبورش كردند. به نظرم سال 34 بود. اينجا گريه كرد و گفت تو باز تبريزي داشتي در رفتي. من كجا ميتوانستم بروم. گفتم نيما جان آخر تو كه افسانه داري، تو كه قصائد داري، اينها چيست كه تو مينويسي. آنوقت گريه كرد و گفت مجبورم ميكردندبعد از آنكه كلكش را كندند آنوقت ا را قائد مخربين كردند.
گلشن كردستاني: چند وقت پيش از اينكه فوت كند من به اتفاق آقاي اوستا خدمتشان رسيدم و همين مسئله جنابعالي را سوًال كردم.
ايشان گفت: «من از تمام كارهائي كه كردم نادم هستم، و طرفداران من آبروي مرا بردند و من الان دارم شيوة نظامي را كار ميكنم.»
كيهان فرهنگي: اگر ممكن است در مورد اعتقادات نيما برايمان بيشتر توضيح بدهيد.
استاد شهريار: اعتقادات نيما خوب بود. منتها به عرفان نرسيد. نزديك بود برسد در همان افسانه ميبينيد خدا با همه چيز هست. نزديك بود كه برسد منتها موفق نشد. افسانه كه ميگويد هميشه تو با مني منظورش خداست.
( به همین سادگی و زیبایی ) © کپی رایت توسط شهریار (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.) برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است. نوشته شده در تاریخ: 1387/6/26 (1550 مشاهده) [ بازگشت ] |