Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی
مجتمع فنی تبریز قویترین پایگاه آموزشی و تجارت الکترونیک در شمالغرب کشور
منو اصلی

 صفحه اصلي
 تماس با مدیر سایت
 نقشه سايت
 فروشگاه سايت
 آمار سايت
 خانه عكسهاي سايت شهريار

 کاربران
 انجمنهای گفتگو
 پیغام خصوصی
 نوشته روزانه کاربرن
 معرفی به دوستان
 اخبار و مطالب
 موضوعات
 آرشیو مطالب
 ارسال اخبار
 آرشیو ردیفی اخبار
 ارسال مقالات
 پیوند
 دریافت فایل
 لینکستان
 ضمیمه ها
 مقالات
 بهترینهای سایت
 جستجو
 سایر سایتها
 سایت رسمی نیما یوشیج
 وبلاگ سایت شهریار
 وبلاگ زيباي شهر تبريز


پخش ويديو هاي استاد شهريار
shahriyar

By: Anonymous
On: 31st May 2010
Views: 275
Rating: 2.34 Votes: 247



پخش صوتي اشعار استاد شهريار
در حال حاضر مشکلی در اجرای پلیر وجود دارد.


پیامهای کوتاه
پیام های قدیمیتر   

 


اطلاعات کاربران
خوش آمدید , کاربر مهمان
نام کاربری
رمز عبور
کد امنیتی: کد امنیتی
محل واردکردن کد امنیتی

(عضویت)
کاربران سایت:
آخرین: davidfarar
امروز : 0
دیروز: 0
مجموع: 324

بازدیدکنندگان:
مهمان: 22
عضو: 0
مجموع: 22



دیکشنری



Powered by kianonline.ir


ليست مقالات اخير سايت شهريار
· شهریار شناسی
· عشقی با شهریار
· HEYDER BABA’YA SELÂM ( با الفبای لاتین )
· " حیدر بابا یا سلام "
· ترجمه منظومه " حیدر بابا " به زبان انگلیسی
· ترجمه حیدربابا یا سلام به زبان استانبولی
· ترجمه فارسی منظومه " حیدربابا یا سلام "
· منظومه دوم حیدربابا "حيدربابا گلديم سنى يوخليام "
· ترجمه منظومه دوم "حيدربابا گلديم سنى يوخليام " به زبان استانبولی
· منظومه دوم "حيدربابا گلديم سنى يوخليام " با الفبای لاتین
· ویژگی سخن استاد شهریار
· علي (ع) در شعر استاد شهريار
· بررسی ( حیدربابا ) معروفترين اثر شهريار
· يادي از شهريار شعر ايران
· نگاهی به زوایای شعری شهریار
· زندگينامه شهريار ( قسمت اول )
· زندگينامه شهريار ( قسمت دوم )
· ماجراي عشق شهريار از زبان شاگردش
· حنجره دردمند خشکناب
· عناصر ادبيات شفاهي آذربايجان در ديوان تركي استاد شهريار
· بررسی زندگی و اشعار و شیوه سخن استاد شهریار از نگاهی دیگر ( قسمت اول )
· بررسی زندگی و اشعار و شیوه سخن استاد شهریار از نگاهی دیگر ( قسمت دوم )
· استاد شهریار شاعر اهل بیت
· غدیر در شعر فارسی از کسایی مروزی تا شهریار
· شهریار در یک نگاه
· ويژگي‌هاي هنري شهريار
· ديداري با شهريار... ( مصاحبه با استاد شهریار "قسمت اول" )
· ديداري با شهريار... ( مصاحبه با استاد شهریار "قسمت دوم" )
· گذري و نظري در كردستان و آذربايجان
· محمدحسين شهريارو تجدد شعر ( قسمت اول )
· محمدحسين شهريارو تجدد شعر ( قسمت دوم )
· شاعر شور و مستی
· سبك و شيوه سخن استاد شهريار
· آشنایی با مقبره الشعرای تبریز
· هنر شهريار ( قسمت اول )
· روح واژه‏ها روز شعر و ادب فارسی
· ديدار با شهريار ( شعر صاعقه است! )
· غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا ( مصاحبه ) قسمت اول
· هنر شهریار ( قسمت دوم )
· غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا ( مصاحبه ) قسمت دوم
· هنر شهریار ( قسمت سوم )
· هنر شهریار ( قسمت چهارم )
· مکتب های ا د بي ( 1 )
· مکتب های ا د بي ( 2 )
· شهريار «نابغة شعر»
· خيال و حقيقت (دكتر مهدي روشن ضمير )
· شهريار و موسيقي
· سیمرغ سهند (1)
· سیمرغ سهند (2)
· جامعه‌شناسي ادبيات و مثلث هنر ( قسمت اول )
· جامعه‌شناسي ادبيات و مثلث هنر ( قسمت دوم )


مترجم سایت شهریار
Translation


محمدحسين شهريارو تجدد شعر ( قسمت اول )

  عبدالعلی دستغیب

در تجدد شعر فارسي و تغيير لغات و تعبيرات و اوزان و مضامين آن ايرج ميرزا، ميرزادة عشقي، ملك‌الشعراي بهار، نيما يوشيج، پروين اعتصامي، محمدحسين شهريار هر يك به قدر سهم و كار خويش شركت داشته‌اند. پس از جنبش مشروطه و آشنائي با ادب و فرهنگ اروپائي كه به ادبيات ساكن كلاسيك ما تكاني وارد آمد و روح جنبش جديدي در آن دميد، در نظم و نثر قطعاتي ساخته شد و براي نزديك كردن زبان مردم و زبان شعر كوشش‌هائي به عمل آمد كه منجر به ايجاد يك زبان ادبي جديد شد.

از كساني كه در شعر خويش در بند روحيه و كيفيت تازه و موضوع و مطلب تازه بوده و براي تفريد و تجسم احساس و عاطفة شخصي و انتقال آن به طبيعت بوده‌اند محمدحسين شهريار را بايد نام برد كه كوشش‌هاي ي در شرح و بسط يك موضوع و صحنة كوچك و بيان احساسات رمانتيكي و ايجاد شعر نو كاملاُّ تأثير داشته است.

سيد محمدحسين بهجت تبريزي مشهور به شهريار فرزند حاج ميرزا آقا خشگنابي در سال 1283 هجري در تبريز متولد شد. پدر وي يكي از مردان شريف و درستكار و از وكلاي درجة اول تبريز و اهل ادب بود. مسقط‌الرأس اصلي خانوادة او قرية خشگناب است. شاعر ايام كودكي را كه مصادف با انقلاب تبريز بود در قريه‌هاي شنگول‌آباد و قيش قرشاق و خشگناب به سر برد و خاطره‌هاي شيرين از آن نقاط به دست آورد و در مكتب قريه، قرائت گلستان و نصاب، و دورة اول متوسطه را در مدرسة متحده و فيوضات تبريز گذراند و در سال 1300 به تهران آمد.

پس از آن تحصيلات متوسطه را در مدرسة دارلفنون به پايان رسانيد و بعداُّ وارد مدرسة عالي طب شد. هنگامي كه در سالهاي آخر مدرسة طب مشغول تحصيل بود، دل به گروگان عشق داد و به «ثريائي» مه‌سيما دل بست و دو سال پيوسته در كنار او بود و به واسطة آشنائي خانوادگي از ديدارش بهره‌مند مي‌شد. «ثريا» در اثر اصرار مادر به خانة شوهر رفت و شهريار براي هميشه آرامش خويش را از دست داد و سر به صحرا گذاشت. سوزش و رنج و اندوه شهريار را پاياني نبود تا اينكه به شخصي برخورد كه راههاي طريقت را طي كرده و به مقاماتي نائل آمده بود و وتحت تأثير جذبه و قدرت او عشق مادي را به عشق معنوي تبديل كرد و با اسرار عشق و رموز مستي آشنا شد.

شهريار براي تأمين زندگاني مادر و خواهر و برادر و خواهرزاده‌هايش كه از ده متجاوز بودند در اداره‌هاي دولتي مشغول كار شد و در 1310 شمسي وارد خدمت ادارهً ثبت اسناد گرديد و مأموريت يافت كه به نيشابور و سپس به مشهد رود و او مدت دو سال را در اين دو شهر گذرانيد. در سال 1315 وارد خدمت شهرداري گرديد و يك سال به عنوان بازرس بهداري مشغول انجام وظيفه بود و بعد به عنوان محاسب به بانك كشاورزي رفت.

كارهاي روان‌فرساي اداري شاعر را فرسوده مي‌كند و او را به شكايت در قطعة «شعر و حكمت» وامي‌دارد:

زين هنر دوست مردم شيدا                     شهريارا نمي‌شود پيدا...

فكر درمان دردمند كند                             دست ما گيرد و بلند كند

جانم از نوكري نجات دهد                         ادبيات را حيات دهد

مهمترين واقعة زندگاني شهريار دل‌بستگي‌ به «ثريا» و درد هجران اوست كه در اكثر غزليات او نشان برجسته‌اي دارد. زيبائي زميني آن دختر كه به كام ديگران شد، شب و روز او را مشغول مي‌دارد و براي او در «جلوة جانانه» مي‌گويد:

شمعي فروخت چره كه پروانة تو بود                    عقلي دريد جامه كه ديوانة تو بود

خُمّ فلك كه چون مه و مهرش پياله‌هاست             خود جرعه نوش گردش پيمانة تو بود

دوشم كه راه خواب زد افسون چشم تو                مرغان باغ را به لب افسانة تو بود

وقتي ا مسافرت مي‌كند مي‌سرايد:

ماها تو سفر كردي و شب ماند و سياهي              نه مرغ شب از نالة من خفت و نه ماهي

شد آه منت بدرقة راه و خطا شد                         كز بعد مسافر نفرستند سياهي

اما تاب هجران دوست مشكل است و شاعر به سوي او و براي جستنش راه مي‌افتد:

شب است و چشم به راه ستارة سحرم                كه تا سپيده دم امشب ستاره مي‌شمرم

به كوي گلشن جانان كشيده‌ام پر و بال                 اگر زسنگ ستم نشكنند بال و پرم

او را مي‌بيند:

پروانه‌وش از عشق تو در آتشم امشب                  مي‌سوزم و با اينهمه سوزش خوشم امشب

در پاي من افتاد مه از شوق كه دانست                 مهمان تو خرشيد رخ مهشم امشب

آمدي جانم بقربانت ولي حالا چرا؟                         بي‌وفا حالا كه من افتاده‌ام از پا چرا

نوشداروئي و بعد از مرگ سهراب آمدي                سنگدل اين زودتر مي‌خواستي حالا چرا

ولي اين ديدار كتاه است و باز هجران و درد آن باقي است:

آوخ آن آهوي وحضي همچو بخت از من رميد          سرو ناز سرگشم با قهر از من سركشيد

همچو آهم شد مكدر چن فغانم شد بلند               چون دلم از پرده شد بيرون و چون اشكم دويد

از يارش مي‌خواهد جانبش را نگدارد:

اي گل به شكر در اين بوستان گلي            خوش‌دار خاطري ز خزان ديده بلبلي

فردا كه رهزنان دي از راه مي‌رسند             نه بلبلي بجاي گذارند و نه گلي

ولي محبت يار ميسر نمي‌شود و شاعر كه حتي در خوابها و روياهائي (!) از دست او فراغت ندارد به خلوت درن پناه مي‌برد:

خلوتي داريم و حالي با خيال خويشتن                  گر گذاردمان فلك حالي به حال خويشتن

شكر ايزد، شاهد بخت جميل عاشقان                 كرده روشن عالم از نور جمال خويشتن

و استنباط خويش را از زندگاني و گذرا بودن عمر و جواني و ناكامي‌هاي آن اينطور بيان مي‌دارد:

زندگي شد من و يك سلسله ناكامي‌ها                مستم از ساغر خون جگر آشامي‌ها

شهريارا ورق از اشك ندامت مي‌شوي                  تا ندامت نبرد در افق نامي‌ها

و شاعر در باده‌نوشي خود را همانند خيام مي‌داند:

باده پيمون و راز خط ساقي خواندن            خرم از عيش نشابورم و خيامي‌ها

ولي مي‌بينيم شاعر در اين مرحله باقي نمي‌ماند و در طي طريقت، مي‌رسد تا آن‌جا كه گذشتة خود را نفي ‌مي‌كند و آن را مستي و بيهوشي مي‌داند و در شعر آزاد «موميائي» سايه و شبح گذشتگان را احساس مي‌كند كه به سرعت خيال از در و ديوار پريده و از او رو نهان مي‌كنند. و براي ايضاح شعر پيچيدة خويش مي‌نويسد: «انبانه حكايت شهر فرنگ و از همه رنگ است. زن، زور، زر، جاه و مقام، هوسها و اميدهاي واهي و هر چه كه بخواهي در اين انبابه هست. هر كس كه چشمش به اين شعبده‌ها مي‌افتد چنان دلباخته و از خود بيخود است كه گوئي هرگز انديشه‌اي براي سرنوشت و انجام كار خويش نخواهد داشت»

شهريار در جواب اين سؤال كه كدام اثر خود را بيشتر دوست مي‌داريد؟ جواب مي‌دهد: «من از آثار خود يك قطعه هست كه آن را بيش از همه دوست مي‌دارم، اما اين قطعه هنوز روي كاغذ نيامده و آن شعر ايده‌آل من است. شايد به مناسبت نزديكي به شعر ايده‌آلم باشد كه از ساخته‌هايم نيز آخرين اثرم را دست‌تر دارم زيرا گذشته از اينكه مدتي با انديشه‌هاي آن انس گرفته و بالاخره در حال استغراق آن را نوشته‌ام، هنوز هم انعكاس آن در اعصاب من باقي است. وقتي به ياد مادرم مي‌افتم قطعة «اي واي مادرم» تقريباُّ احساساتم را قانع مي‌كند و براي اين قطعه در ادبيات جديد فارسي شأني قايل مي‌شوم. وقتي از خاطرات كودكي ياد مي‌كنم منظومة «حيدربابا» برايم عزيزتر مي‌نمايد. گاهي از جواني و عشق‌هاي آن به ياد مي‌آورم چندين غزل خاطره‌آميز كه اتفاقاُّ همه به خاطرم هست در حالي كه از موسيقي كمك مي‌گيرم با خود زمزمه مي‌كنم:

كار گل زار شود گر  تو به گلزار آئي

 

نه وصلت ديده بودم كاشكي اي گل نه هجرانت

 

نالدم پاي كه چند از پي يارم بدواني

 

اي غنچة خندان چرا خون در دل ما مي‌كني؟

 

تو اي بالا بلا دلبر بگو منزل كجا داري؟

وقتي از عظمت گذشت زمان و شكوه تاريخ متأثرم، منظومة «تخت جمشيد» به عظمت بناي خود تخت جمشيد در نظرم خودنمائي مي‌كند. بندرت هم يادي از محروميت‌هاي خود و بي‌وفائي ياران كرده و اين غزل را آهسته زير لب مي‌خوانم:

به تيره‌بختي خود كس نه ديدم و نه شنيدم            زبخت تيره خدايا چه ديدم و چه كشيدم!

وقتي هم صرفاُّ سخن از شعر ناب و مينياتوريهاي شعري و تخيل‌هاي وحشي است تابلوهاي «افسانة شب»، «دو مرغ بهشتي»، «هذيان دل» در نظرم جلوه‌اي پيدا مي‌كنند. اما غم و حال امروزم كه متن صفحة خاطره باشد توجه به مبداء و جستجي راز جهان است... در اين حال هم، من نه از خودم و نه از ديگران هيچ شعري پيدا نمي‌كنم كه كاملاُّ جوابگوي احساساتم باشد زيرا جهان اصيل و بزرگ حتي آشنايان و محرمان  خود را مستغرق و گنگ مي‌سازد تا شكوه و ابهام خود را از دست ندهد.»

شهريار پس از اين توضيحات، حال شاعر عارف مولوي [را] دي اين بيت:

قافيه انديشم و دلدار من                                   گويدم منديش جز ديدار من

و دو بيت زير را از حافظ:

به قول مطربان از خود بدر رفتم گه و بي‌گه   كزان راه گران قاصد خبر دشوار مي‌آورد

 

همچو حافظ غريب در ره عشق                           به مقامي رسيده‌ام كه مپرس

مصداق حال خود مي‌داند.

چنانكه ديده مي‌شود شاعر تمايز و تفاوت‌هائي بين اشعار خويش قايل شده و با توجه به مراحل زندگاني خويش علت وجودي اشعار خويش و تأثري كه از آنها دارد [را] بيان نموده است. بديهي است دقت در جزئيات توضيحات شاعر به فهم و درك تشبيهات و مضامين شعرهاي وي كمك مي‌كند و خواننده را به دنياي تصورات و خيالات او رهبري مي‌نمايد ولي براي اينكه سنجش و بررسي اشعار اين شاعر از حدود استنباط و فرض فردي و شخصي بيرون بيايد و كم و بيش صورت علمي پيدا كند، بهتر اين است كه اين تقسيم‌بندي را طور ديگر انجام دهيم:

1ـ اشعاري كه به سبك كلاسيك گفته است و در آنها تأثير افكار متقدمين به وضح ديده مي‌شود.

2ـ اشعاري كه به سبك رمانتيك گفته است و در آنها شاعر به دنبال تجزية احساسات شخصي مي‌رود.

3ـ اشعاري كه در آنها مسائل اجتماعي مطرح شده و شاعر از سبك رئاليسم پيروي مي‌كند.

در بيشتر غزليات و قطعات و بعضي قصايد شهريار تأثير بزرگان شعر فارسي ديده مي‌شود و شاعر تشبيهات و مضامين و حتي تركيبات آنها را در شعر خويش مكرر مي‌كند. نفوذ ادبيات گرانسنگ كهن فارسي طوري است كه شاعر آن را كمال مي‌داند: «اين بنده اگر حمل بر تواضع دريشي نشود، خود را خيلي به اشكال و با چندين گذشت و اغماض مي‌توانم شاعر بدانم ولي با اطمينان كامل معتقدم كه هرگز به كمال شعر نرسيده‌ام و تاكنون نشده است كه شعري از خواجة بزرگوار بخوانم و از بضاعت خود شرمسار نشوم» و ادامه مي‌دهد: «در زبان شيرين پارسي به عقيدة اين حقير در درجة اول شعر حافظ است كه كاملاِّ به حد كمال رسيده و تمام اجزاي آن در لايتناهي است. حتي براي شعر حافظ صنعت اسرارانگيزي را هم بايد به اضافه قايل شد.»

حافظا چشمة اشراق تو جاويداني است               تا ابد آن از اين چشمه روان خواهد بود

صحبت پير خرابات تو دريافته‌ام                             روحم از صحبت اين پير جوان خواهد بود

 

سفر مپسند هرگز شهريار از مكتب حافظ               كه سير معنوي اينجا و كنج خانقاه اينجا

مضامين غزليات شهريار و اشعاري كه به سياق كهن گفته است گو اينكه در آنها نياز هست و سخن طبيعي است ولي باز در آنها مدركات و تشبيهات نظامي و سعدي و حافظ به وضوح ديده مي‌شود. مثلاُّ در شعر «ابديت» شاعر سعي مي‌كند همان مضمون غزل حافظ «سالها دل طلب جام جم از ما مي‌كرد» را بپروراند و مدركات حافظ را داشته باشد ولي از آنجا كه حافظ شدن همان طور كه خود اشاره كرده ممكن نيست، تشبيهات و مدركات وي نيز در برابر شعر حافظ رنگ و بوئي ندارد:

ابديت كه به هر جلوه تجلا مي‌كرد                      دلربائي همه در آينة ما مي‌كرد

ديدمش در صدف جامي يكي درّ يتيم                    كه چو مه در شب تاري يد بيضا مي‌كرد

گفتم اين تافته گوهر به تو كي داد كريم؟               گفت: آن روز كه اين توفته دريا مي‌كرد

در اشن شعر علاوه بر اينكه اقتباس و دنباله‌روي شاعر به روشني به چشم مي‌خورد كلمات رسائي و زيبائي و شيوائي زبان حافظ را به هيچ وجه ندارد و به كار بردن كلمات «ابديت»، «دُرّ يتيم»، «كريم» براي رساندن همان مفهوم‌هاي حافظ، زبان شاعر را به حد معتنابهي پايين آورده است و همانطور كه شاعر در مقدمة غزليات خويش نوشته است ماية اين شعر تأثير لطيفي كه بلا اراده بر روي اعصاب انسان نقش مي‌بندد را فاقد است و بنابراين اصيل نيست.

اما غزلهاي اصيل هم در غزلهاي شهريار به فراواني ديده مي‌شود و نمونه‌اي از سوز و ساز و توجه به دنياي درون و وضعيت عاطفي وي در شعر «وحشي شكار» آمده است:

تا كي در انتظار گذاري به زاريم                            باز آي بعد از اينهمه چشم انتظاريم

ديشب به ياد زلف تو در پرده‌هاي ساز                   جانسوز بود شرح سيه روزگاريم

بس شكوه كردم از دل ناسازگار خود                    ديشب كه ساز داشت سر سازگاريم

شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مرد                  چشمي نماند شاهد شب‌زنده‌داريم

و يا در شعر ديگري مي‌گويد:

در چمن آشوب زلفكان تو خواهم                        اي سر زلف تو هر خمي چمن آشوب

گر همه باد بهار وصل تو باشد                             غنچة عشق و اميد بشكفد از چوب

در غزلهاي «حالا چرا»، «ني محزون»، «سه‌تار من»، «جلوة جلال»، «طوطي خوش لهجه»، «نيما غمل دل گو» نوعي تجدد و بيان احساسات شخصي مطرح شده است. گاهي مضامين اجتماعي عم در غزلهاي او ديده مي‌شود:

نوجوانان وطن بستر به خاك و خون گرفتند              تا كه دربر شاهد آزادي و قانون گرفتند

رايگان در پاي نامردان برافشاني چه داني              كاين همايون گوهر از كام نهنگان چون گرفتند

خاك ليلاي وطن را جان شيرين بر سر افشان        خسروان عشق درس عبرت از مجنون گرفتند

در بعضي غزليات نير اين مضامين به صورت منفي ظاهر مي‌شود:

شهريارا مهل اين سلطنت فقر كه نيست              به درر باري دربار تو دربار دگر

 

منصور زنده باد كه در پاي دار گفت                     آسان گذر زجان كه جهان پايدار نيست

مضامين صوفيانه مبني بر ترك دنيا، بيهوده شمردن زندگاني و توجه به دنياي ديگري كه در افسانه‌هاي مذهبي آمده است در غزلهاي «حاتم درويشان»، «بادة وحدت»، «كارگاه آدم‌سازي»، «دروغ اي دنيا» مطرح بحث است. در اين اشعار حزن و انديشه چون درد پنهاني ماية اصلي است، شاعر مي‌خواهد از واقعيات تلخ كه پيوسته او را شكنجه مي‌كند بگريزد و از ميان ترديدها و نوميد‌ها راهي به ديار آرزوها به «فردوس برين» كه روزي جايگاه آدمي بوده است بيابد.

اين گريز از عقل و طبيعت و واقعيت دادن به «دل» و احساس، با گذشت بي‌رحمانة زمان شدت مي‌يابد و شاعر كه از معشوقة زميني كامي نبرده به فضاها و زمان‌هاي ديگر پرواز مي‌كند و در آنجا خود را «سلطان بارگاه فقر» مي‌خواند و دُرهاي طبع را بي‌دريغ هدية اصحاب مي‌نمايد:

سوار مركب پيل زمان از وادي حيرت                    به سوي جنگل ابهام و جادوي تو مي‌آيم

زمين و آسمان بسته قطار كاروان با من                به سوداي جمال كعبة كوي تو مي‌آيم

به زير پاي من آفاق مي‌لغزند و مي‌لولند                نمي‌دانم به دوزخ يا به مينوي تو مي‌آيم

ادامه دارد ......


منبع : " به همین سادگی  وزیبایی "


© کپی رایت توسط شهریار (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است.

نوشته شده در تاریخ: 1387/5/7 (1488 مشاهده)

[ بازگشت ]
سایت رسمی استاد محمد حسین شهریار

کلیه حقوق مادی و معنوی سایت شهریار متعلق به مدیر سایت ( سید یوسف سعیدی ) میباشد
                                                                  
            
                            

                                                                                                         
                                                   

PHP-Nuke © 2004 Francisco Burzi
INP-Nuke © 2005-2007 IranNuke

مدت زمان ایجاد صفحه : 1.19 ثانیه