بررسی زندگی و اشعار و شیوه سخن استاد شهریار از نگاهی دیگر ( قسمت اول )
شايد بسياري از مردم با شنيدن نام سيد محمد حسين بهجت تبريزي بسرعت ندانند که مراد ازاين اعجوبه آسمان شعر و ادب کيست!؟
اما همه مردم ايران بخصوص آذربايجان شهريار را بخوبي مي شناسند و اورا استاد شهريار خطاب مي کنند.
بسياري از شهروندان کشورمان حتي آنان که بيسواد و يا کم سوادند قادرند چند بيتي از اشعار فارسي و يا ترکي وي را زمزمه کنند. در واقع شهريار ترجمان شاديها و غمهاي ملتي است که در زمان معاصرخود، هيچ شاعري را به صداقت درون، قوت معنا و فصاحت کلام او نيافته است !
کمتر خانواده اي است که کليات اشعار شهريار را در کنار ديوان شمس مولانا و يا ديوان حافظ شيرازي در طاقچه خانه نداشته باشد. در واقع گنجينه کليات اشعار سه زبانه شهريار همچون کتاب واجب الوجودي است که در بيوت عموم ايرانيان يافت مي شود و نقش مسکن روح آزردگان و مرهم روان خستگان را ايفا مي کند.
شهريار به دليل عشق و ارادت بي پايانش به اهل بيت (ع)، توجه به حق و ميل به عدل، لطافت طبع و حساسيت ذوق، تسلطش به زبانهاي ترکي و فارسي و عربي و نيز احاطه اش در مسايل اجتماعي روزگار خويش ، شاعري است بسيار رشيد، متعهد و مردمي که همچون حلقه اي محکم ، ارتباط معنوي و اتحاد اجتماعي اقوام مسلمان ايران را در اشعار نافذش متبلور کرده و قلوب ايرانيان را به هم مرتبط ساخته است.
او را به دليل اشعار بي نظير و روحيه بي بديلش آخرين سخنسراي سلسله شاعران و اديبان فارس زبان نيز گفته اند!
مقام استاد شهريار در سرايش اشعاري نغز به زبان ترکي آذربايجاني نيز بسيار رفيع است.
کليات ديوان ترکي استاد شهريار بخصوص منظومه هاي منوره «حيدر بابايا سلام» (سلام به حيدر بابا) و نيز سهنديه که در نوع خود کم نظيرند و برترين شاهکار دوران عمر وي بشمار مي روند، نشان از آگاهي وعشق شاعر به زبان شيرين مادريش ، جريان لطيف زندگاني مردم آذربايجان و نيز اديبان خاموش خطه پر رمز و راز اين سرزمين دارد.
وي در زبان عربي نيز اشعار بسيار مقتدرانه اي سروده و توانسته است مورد توجه اديبان و شاعران شهير عرب قرار گيرد.
در معروضه ذيل کوشش خواهد شد تا با بيان خصايل روحي و ظرايف کلامي استاد شهريار ، حتي المقدور از اشعار ترکي وي نيز شاهد مثال آورده شود، با اين تذکر که ترجمه يک شعر از زباني به زباني ديگر به منظور درک معناي نهفته در آن به قول ناظم حکمت شاعر شهير ترک ، به منزله کباب کردن قناري بر روي آتش جهت بهره مندي از اندک گوشت تن آن حيوانک است!
تولد ورشد
سيد محمد حسين بهجت تبريزي در سال 1285 هجري شمسي در روستاي پر منظره « خوشکناب » از توابع شهر زيباي « قره چيمن » آذربايجان متولد شده است.
او در خانواده اي متدين ، کريم الطبع واهل فضل پا بر عرصه وجود نهاد. پدرش حاجي مير آقاي خوشکنابي از وکلاي مبرز و فاضل وعارف روزگار خود بود که بسبب حسن کتابتش به عنوان خوشنويسي توانا مشهور حدود خود گشته بود.
شهريار که دوران کودکي خود را در ميان روستائيان صميمي و خونگرم خوشکناب و چشک در چشم کوه افسونگر و حسرتزاي « حيدر بابا » گذرانده بود همچون تصوير برداري توانا خاطرات زندگاني لطيف خود را در ميان مردم مهربان و پاک طينت روستا و در حريم آن کوه سحرانگيز به ذهن سپرد.
او نخستين شعر خويش را در چهار سالگي به زبان ترکي آذربايجاني سرود . بي شک سرايش اين شعر کودکانه ، مبين نبوغ و قريحه شگفت انگيز وي بود.
شهريار شرح حال دوران کودکي خود را در اشعار آذربايجانيش بسيار نيکو ،تاثير گذار و روان به تصوير کشيده است.
قلم سحارشهريارتوانست در ابتداي دهه سي شمسي و در دوران ميانسالي اثر بديع و عظيم« حيد ربابايا سلام» را به زبان مادريش بيافريند .
او در اين منظومه بي همتا در خصوص دوران شيرين کودکي و بازيگوشي خود در روستاي خشکناب سروده است:
قاري ننه گئجه ناغيل دييه نده ،
( شب هنگام که مادر بزرگ قصه مي گفت، )
کولک قالخيب قاپ باجاني دويه نده،
(بوران بر مي خاست و در و پنجره خانه را مي کوبيد،)
قورد کئچي نين شنگيله سين ييه نده،
( هنگامي که گرگ شنگول و منگول ننه بز را مي خورد،)
من قاييديب بير ده اوشاق اولايديم!
(اي کاش من مي توانستم بر گردم و بار ديگر کودکي شوم !)
بير گول آچيب اوندان سونرا سولايديم!
(اي کاش به حد شکوفه اي زندگي مي کردم و سپس مي پژمردم !)
عمه جانين بال بلله سين يئيه رديم،
(لقمه نان وعسل عمه جان را مي خوردم،)
سوندان دووروب اوست دونومو گييه رديم،
( بعد بلند مي شدم و لباس بيرونم را مي پوشيدم،)
با غچالاردا تيرينگيني دييه رديم،
(در باغچه ها آواز مي خواندم، )
آي اوزومو او ازديرن گونلريم!
(آه! اي دوران شاديها کجايي!؟)
آغاج مينيب آت گزديرن گونلريم!
(روزگاري که سوار تکه چوبي بسان اسب مي شدم و سوار کاري مي کردم!)
شهريار دوران کودکي خود را در روستاي پر شم انداز خوشکناب و درميان روستائيان پاکدل آذربايجاني گذراند. اما هنگامي که او به تبريز آمد مفتون اين شهر جذاب و تاريخ ساز و اديب پرور شد.درو اقع او در اشعار بسياري از تبريز بمثابه پايتخت آزاديخواهي ، هنر،عرفان و نيز انديشه ايران ياد مي کند. وي دوران تحصيلات اوليه خود را در مدارس متحده ، فيوضات و متوسطه تبريز گذراند و با قرائت و کتابت السنه ترکي ، فارسي و عربي آشنا شد.
شهريار بعدا به تهران آمد و وارد دارالفنون شد وبه تحصيل در رشته طب پرداخت .
اما در سال آخر تحصيلات، ناگهان گرفتار عشقي جانسوز شد .
سالها شمع دل افروخته و سوخته ام تا زپروانه کمي عاشقي آموخته ام
عجبا که اين عشق مسير زندگي شهريار و در واقع تاريخ ادبيات ايران را تغيير داد!
اين عشق جگرسوز تاثيري تکان دهنده بر روح و جان شهريار نهاد و جهان روان او را از هم پاشيده و يا بعبارتي صيقل داد!
آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي کند درشگفتم من چرا ازهم نمي پاشد جهان
اين عشق نافرجام بحدي در روح و روان او ماندگار شد که حتي به رغم بازگشت معشوق، عاشق به وصل تن نداد .
چرا که اينبار او با عبور از شعاع معشوق ، وارد شعشعه تعشق به عشق گشته بود!
آمدي جانم بقربانت ولي حالا چرا بي وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا!؟
اين شاعرعاشق، نخستين اشعار خود را با تخلص «بهجت» نوشته است.
اما چنانچه که خود مي گويد وقتي دوبار پي در پي به ديوان حافظ رجوع کرد از جانب شاعر بلند آوازه شيراز ، تخلص «شهريار» بدو بخشيده شد و وي به اين ترتيب از نفس گرم لسان الغيب مدد جست و شهريار ملک سخن گرديد.
سلام حيدر بابا به سهند
اشعار نخستين شهريار عمدتا بزبان فارسي سروده شده است.
شهريار خود مي گويد وقتي که اشعارم را براي مادرم مي خواندم وي به طعنه مي گفت:
اوغلوم اوز شعرلريوي آناديلينده ياز کي سنين آناندا اونلاري دوشونه بيلسين!
(پسرم شعرهاي خودت را به زبان مادريت هم بنويس تا مادرت نيز اشعارت را متوجه شود!)
اين قبيل سفارشها از جانب مادر گراميش و نيز اطرافيان همزبانش، باعث شد تا شهريار طبع خود را در زبان مادريش به شيريني عسل و به رواني شير بيازمايد.
اين تشويقها سبب شد تا از خامه زرين او يکي از بديعترين منظومه هاي مردمي جهان بر لوح سينه آذربايجانيان تقرير شود.
منظومه منوره «حيدر بابا سلام» در سال 1322 منتشر شد واز لحظه نشر مورد استقبال عموم ترکان ايران قرار گرفت و اشعار پاک و صميمي اش چه در محافل عروسي و چه در مجالس عزا ورد زبان صغير و کبير گرديد.
...حيدر بابا گويلر بوتون دوماندي،
(حيدر بابا آسمانها را تماما مه گرفته است،)
گونلريميز بير بيريندن ياماندي،
(روزگارمان روز به روز بدتر مي شود، )
بير بيريزدن آيريلمايين آماندي!
(مبادا از يکديگر جدا شويد !)
ياخشيليغي اليميزدن آليبلار!
(خوبيها را از ما گرفته اند!)
ياخشي بيزي يامان گونه ساليبلار! ...
(چه خوب ما را به روزگارسياه نشانده اند!)
شهريار خود در خاطراتش مي فرمايد:
بعد از انتشار منظومه حيدر بابايا سلام ، اشعار اين منظومه با سرعت شگفت انگيزي در ميان آذربايجانيها رواج پيدا کرد. هر موقع و هر جا که اين اشعار را مي خواندم در وديوار گريه مي کرد!
روزي در منزل يکي از دوستان همراه با تعدادي از همشهريها نشسته بوديم که از من خواسته شد قطعاتي از حيدر بابا را بخوانم.در همان زمان خدمتکاري نيز در آن خانه مشغول آوردن چايي بود. هنگاميکه من اشعارم را براي حاضرين بلند بلند خواندم ، ناگهان ديدم که اين زن محجوب، سيني چايي از دست رها کرد و به پايم افتاد!
او با صداي بلند گريه مي کرد و مي گفت: اشعارتو شرح درد دل من و وصف حال روزگار تلخ من است!
بير اوچايديم بو چير پينان يئلينن!
(اي کاش مي توانستم با اين تند باد کوبنده پرواز کنم!)
باغلاشايديم داغدان آشان سئلينن!
(اي کاش مي توانستم با سيل خروشاني که از کوه به پايين مي تازد ممزوج شوم!)
آغلاشايديم اوزاق دوشن ائلينن!
(اي کاش مي توانستم با ملتي که از سرزمين خود دور شده است بگريم!)
بير گوره يديم آيريليغي کيم سالدي!؟
(تا مي فهميدم مسبب اين جدايي ها و تلخيها کسيت!؟)
اولکه ميزده کيم قيريلدي کيم قالدي!؟
(و پي مي بردم که در سرزمين من چه کسي در حيات است وچه کسي در ممات !؟)
من سنين تک داغا سالديم نفسي،
((حيدر بابا) من نيز همانند تو نفسم را بر کوهها افکندم،)
سن ده قايتار گويلره سال بو سسي،
(تو نيز پژواک صدايم را بر آسمانها برگردان،)
بايقوشوندا دار اولماسين قفسي!
(که مبادا قفس جغد نيز تنگ شود!)
بوردا بير شير داردا قاليب باغيرير !
(اينجا شيري در دام افتاده است و نعره مي کشد!)
مورووتسيز اينسانلاري چاغيرير!
(وانسانهاس بي مروت را به مدد طلب مي کند!)
بسياري از اديبان معتقدند منظومه منوره حيدربايا سلام شهريار عظيمترين اثر ادبي وي است.
اين شاهکارادبي که به زبان شفاهي مردم آذربايجان نوشته شده است ، مشحون از موسيقي دلنشين و هارموني مشهود جريان زندگي طبيعي و ساده روستاييان در بخشي از کوهستانهاي دلافزاي خطه آذربايجان است. گفته مي شود اشعار منظومه منوره حيدر بابايا سلام شهريار تاکنون به 90 زبان ترجمه شده، در کتابهاي درسي کودکان چندين کشور وارد شده و همچنين بارها مورد بحث رساله هاي دکترا در دانشگاههاي معتبر جهان قرار گرفته است.
اما منظومه سهنديه استاد شهريار نيز حال و صفاي ديگري دارد. برخي از منتقدين ادبي سهنديه را همپاي منظومه حيدر بابايا سلام و يا حتي برتر از آن دانسته اند!
به يقين اشعار منظومه سهنديه معدن موسيقي ، کان حماسه و منبع معاني و مباني مشعشع بشري است.
شهريار اين منظومه بي نظير را در جواب مکتوب شاعري بزرگ بنام «بولود قارا چورلو ي» مراغه اي متخلص به «سهند» نوشته است. همو که با به نظم کشيدن کتاب هزاران ساله و جاودان «ده ده قورد» ، اشعار زيباي «سازيمين سوزو»(سخن ساز من) را به جهان ادبيات عرض کرده است.
منظومه سهنديه پر است از صنايع ادبي و معاني بسيار عميق که ترجمه صحيح و روان آن به زبانهاي ديگر بسي سخت و اساسا آنرا خارج از بضاعت قلم راقم اين سطور کرده است:
شاه داغيم ،
چال پاپاغيم ،
ائل داياغيم ،
شانلي سهنديم،
باشي طوفانلي سهنديم ،
باشدا حيدر باباتک قارلا- قيروولا قاريشيب سان،
سون ايپک تئللي بولودلارلا اوفوقده ساريشيب سان،
ساواشارکن باريشيبسان،
گويدن ايلهام آلالي سيري سماواته دئيه رسن،
هله آغ کورکو بورون ،يازدا ياشيل دوندا گييه رسن،
قورادان حالوا ييه رسن!
دوشلرينده سونالار سينه سي تک شوخ ممه لرده،
نه شيرين چشمه لرين وار!
او ياشيل تئللري يئل هورمه ده آينالي سحرده،
عشوه لي ائشمه لرين وار،
قوي ياغيش ياغسادا ياغسين،
سئل اولوب آخسادا آخسين،
يانلاريندا دره لر وار!
قوي قلمقاشلارين اوچسون فره لرله، هامي باخسين،
باشلاريندا هئره لر وار،
سيلديريملار، سره لر وار،
او اتکلرده نه قيزلار ياناغي لاله لرين وار!
قوزولار اوتلاياراق نئي ده نه خوش ناله لرين وار!
آي کيمي هاله لرين وار!
گول - چيچکده بزه ننده ،نه گلينلر کيمي نازين!
يئل اسنده او سولاردا نه درين راز- نيازين!
اوينايار گوللو قوتازين...!
جذبه رب و غلبه حق
عمق تعلقات ديني و توجهات مذهبي خانواده و نيز شخص استاد شهريار به حدي است که عشق به ائمه اطهار (ع) در بسياري از اشعارش عينا و يا ضمنا هويداست.
او در نعت حضرت رسول اکرم(ص) مي فرمايد:
ستون عرش خدا قائم ازقيام محمد(ص) ببين که سر بکجا مي کشد مقام محمد(ص)
بجز فرشته عرش آسمان وحي الهي پرنده پر نتوان زد به بام محمد(ص)
به کارنامه منشور آسماني قرآ ن که نقش مهر نبوت بود بنام محمد(ص)...
شهريار بزبان ترکي آذربايجاني در رحلت ختم رسل (ص)چه سوزناک مي فرمايند:
يئخيليب دينين ائوي ريحلت ائديب ختم روسول (ص)،
(خانه دين فرو ريخته ، زيرا که ختم رسل (ص) رحلت کرده اند،)
چيرپيليب دين قاپيسي حضرت زهرا (س) باشينا!
(درب خانه دين بر فرق حضرت زهرا (س) کوفته شده است!)
سقط اولوب موحسيني زهرا اوزوده اولدو شهيد،
(محسن سقط شده و خود حضرت زهرا(س) نيز به شهادت رسيده است،)
کول الندي او زاماندان بري دونيا باشينا...
(و از همان زمان است که برروي سر دنيا خاکستر پاشيده اند...)
شهريار در شعر يا علي (ع) در مورد حضرت امير المومنين (ع) مي فرمايد:
مستمندم بسته زنجيروزندان ياعلي(ع) دستگير اي دستگير مستمندان يا علي (ع)
بندي زندان روباهانم اي شير خدا مي جوم زنجير زندان را به دندان يا علي(ع)
اشعار استاد شهريار در ستايش امام اول شيعيان جهان سر امد سلسله مداحان اهل بيت عصمت و طهارت(ع) است.
حکايت سرايش شعرزلالي بنام هماي رحمت در اوصاف ابو الائمه (ع) و نيز روياي صادقانه حضرت آيت الله العظمي مرعشي نجفي (ق) ، شرح توارد شاعر عارف به حضور امام عارفان در حلقه اصحاب معنا است:
گويند روزيکه مرحوم شهريار در شعر پر سوز خود سرود:
علي(ع) اي هماي رحمت توچه آيتي خدارا که به ما سوا فکندي همه سايه هما را
دل اگرخداشناسي همه در رخ علي (ع)بين به علي شناختم من به خدا قسم خدا را
برو اي گداي مسکين در خانه علي(ع) زن که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را ...
همان شب آيت الله العظمي مرعشي نجفي (ق) در رويايي صادقه به چشم بصيرت خويش ديد که چگونه امير مومنان (ع) در محفلي ملکوتي سراغ شهريار را گرفته و پرسيده اند :
اين شاعرنا!؟(کجاست شاعر ما!؟)
شهريار جانسوزترين اشعار خود را تقديم حضرت سيد الشهداء (ع)و حماسه ابدي او کرده است:
محرم دير،خانيم زينب(س) عزاسي بيزي سسلير حوسئينين کربلاسي !
(محرم است ،عزاي حضرت زينب (س) ، مارا کربلاي حسين (ع) صدا مي کند!)
يولو باغلي قاليب دوشمن الينده داها زوارينين يوخ سس صداسي!...
(راهش بسته شده و در دست دشمنانش اسير گشته است، ديگر از زوار او صدايي بر نمي خيزد!)
بوگون کرب و بلا ويران اولوبدور!
(امروز کرب وبلا ويران شده است!)
حوسئين (ع)اوز قانينا غلطان اولوبدور!
(حسين (ع) در خون خود غلطان شده است!)
او به فارسي در شرح فاجعه کربلا غمگنانه مي گويد:
شيعيان ديگر هواي نينوا دارد حسين (ع)
روي دل با کاروان کربلا دارد حسين (ع)
ازحريم کعبه جدش به اشکي شست دست
مروه پشت سرنهاداماصفا دارد حسين(ع)...
پنجه ظلم وسينه مظلوم
عشق پاک و بي آلايش شهريار به دين مبين اسلام و نيز به ائمه اطهار (ع) موجب مي شود تا به محض پيچيدن صداي انقلاب اسلامي عليه رژيم منحوس آريا مهري در فضاي جامعه ،وي قلم متعهدش را در تقويت انقلاب بکار گيرد:
خون حسين(ع) باز به شمشير خونفشان غالب شد و به خوان مکارم مکان گرفت
از جنگ اهرمن بدر آمد نگين و جاي بر حلقه حکومت عدل و امان گرفت...
او همچنين در اين خصوص مي گويد:
نوجوانان وطن بستر به خاک و خون گرفتند
تا که در بر شاهد آزادي و قانون گرفتند
رايگان در پاي نامردان برافشاني چه داني؟
کاين همايون گوهرازکام نهنگان چون گرفتند؟
شهريار در وصف انقلاب اسلامي انسان ساز سال 1357 به زبان مادريش مي گويد:
بورولور سئل تک اينقيلابيميز دورولماقدادير منجلابيميز!
( انقلاب ما همچون سيل مواجي در خود مي پيچد و منجلاب زندگي ما در حال پالايش است )
آريدير بيزي، اووسه يير بيزي غريبيلله يه رک اينقيلابيميز ...
(انقلاب مارا پا ک مي کند و سحر مي نمايد ، همچون غربيلي که مارا تمييز بخشد)
اساسا شهريار روحيه ظلم ستيز مشهودي دارد.او در بسياري از اشعار ترکي و فارسي خود ابياتي سروده است که نشانگر مبارزه بي امان او با ظلم گستري ظالمين و انحراف آفريني منحرفين است.
او درآخرين قطعه از منظومه مطوله سهنديه مي گويد:
من علي(ع) اوغلويام ،
( من فرزند علي (ع) هستم،)
آزاده لرين مرد مرادي ،
(کسي که مرد و مراد آزادگان است،)
او،قارانليقلارا مشعل،
(او مشعلي در تاريکي ها است،)
او،ايشيقليقلارا هادي،
(او هدايت کننده اي بسوي اشعه نور است ،)
حقه ايمانه مونادي!
(او منادي حق و ايمان است!)
باشدا سينماز سيپريم ،الده کوتلميز قيليجيم وار!
(پس ، بر روي سرم سپري محکم و در دست شمشيري هميشه بران دارم !)
قلم او هنگامي که در وصف مجاهدان و مبارزان نهضت کبير مشروطيت مي نويسد اقتداري بس ستودني دارد. در ايام کودکي و نوجواني شهريار، کشورمان روزگار تباهي را طي مي کرد. جهل و ظلم بر کشور حاکم بود و معدود آزاديخواهان وطن، به شدت مي کوشيدند تا ملل ممالک محروسه قاجار را از شر ستم شاه دارالخلافه وواليان ايالات برهانند و نور دانايي را در اذاهان خفته ملت تزريق کنند.
شهريار در وصف ستارخان سردار غيور اين بزرگان مي گويد:
سردار غيور ملي ما از اوست غرور ملي ما
آيا نه پديده اي در اين خاک؟ با آن دل شير و گوهر پاک
آن لحظه که شهر بود تسليم در سنگر او چه بود تصميم؟
آزادي ما به چشم قانون در سنگر او گريستي خون
آويخت به دامنش که پادار دست من و دامن تو سردار
مشروطه گرفته دامنش را طوقي شده بغض گردنش
آن روز به نعره هاي سردار برگشت حرارتي به احرار
ناگاه امير خيز تبريز سيلي شد و سيل وحشت انگيز
يک شهرعجين خاک وخون شد تا بيرق ظلم سرنگون شد
اشعار ترکي استاد شهريارنيز مفاهيم ظلم ستيزانه بسيار غني و قوي اي دارد .
استاد در شعر قاچاق نبي (يکي از مبارزان ضد ظلم آذربايجان در دوران قاجاري و تزاري) در وصف اين سردار مردمي تاريخ معاصر آذربايجان چه زيبا سروده اند:
دور! قفس قاپيسين بير آچاق نبي بوسيبنيق قانادلا بير اوچاق نبي
(برخيز! نبي،بخيز درب اين قفس را بگشاييم تا با اين بال شکسته پروازي کنيم!)
آي قوچاق نبي
(اي نبي دلاور)
قازامات ايستي دير ياتا بيلميسن آنالار بئشيگين آتا بيلميسن
(زندان بسيار گرم است و تو نمي تواني بخوابي و گهواره مادران را فراموش کني )
اوز آتا يوردونو ، آتا بيلميسن غيرتين قورباني آي قوچاق نبي
(تو نمي تواني سرزمين پدريت را فراموش کني،قربان غيرتت اي نبي دلاور!)
آي قوچاق نبي
(اي نبي دلاور)
اون بئش ايل گاوورون ظولمونه دوزدون او نقشه چکديکجه نقشه سين پوزدون
(15 سال به ستم کفار صبر کردي ،آنها نقشه کشيدند و تو حيله هاي آنها را نقش بر آب کردي)
شيمدي کي اوبادان ائلدن ال اوزدون غم يوکون چاتميشام دور کوچاق نبي
(اکنون که ازياري ايل و طايفه خود محروم شدي ،کوله بار غم را با خود آورده ام برخيز تا کوچ کنيم! )
آي قوچاق نبي
(اي نبي دلاور)
دورت بير دوره ميزي سالدات لار آلدي قلعه لر اوجالدي قارانليق سالدي
(چهار طرف ما ساداتهاي (روس) محاصره کرده اند،قلعه ها بر پا شده اند و تاريکي بر ما سايه افکند )
زيندانين ايشيق سيز گونشسيز قالدي هيمتين اوجادير ،دام آلچاق نبي
(زندان تو بي نورو بي خورشيد ماند،اما همت تو بلند است و سقف (زندان) کوتاه ،اي نبي دلاور )
آي قوچاق نبي...
(اي نبي دلاور)
جهاد با جهل و جعل
استاد شهريار نه تنها با ظلم اجتماعي مي جنگد بلکه به مصاف خيانتکاران فرهنگي نيز مي رود.
شهريار با محکوم کردن جهليات و جعلياتي که تحت عنوان تاريخ و فرهنگ براي دانش آموزان و دانشجويان دوره پهلوي تدريس مي شود با صراحت مي گويد:
فرهنگ ما براي جهالت فزودن است
مامور زشت بودن و زيبا نمودن است!
برنامه اش که سخت به دستور اجنبي است
از بهر مغز خستن و اعصاب سودن است!
يک درس زندگي به جوانان نمي دهد
طوطي مثال قصه مهمل سرودن است!
دربسته باد مدرسه ايرا که قصد آن
بر روي ملتي در ذلت گشودن است!
بيدار شو که نغمه طنبور اجنبي
لالائي است و از پي سنگين غنودن است!...
او همچنين با حمله تند و سخت به آنهايي که بحث نژاد مهمل آريا و خون پاک آريايي را دکان کسب نام ونان خود کرده اند مي تازد و مي گويد:
...ميراث دين و داد نياکان به فسخ و مسخ
شد رسم جاهليت و فخر از نيا کنند!
بر مي کنند نسل بزرگان علم و دين
تا في المثل نژاد خود آريا کنند!
اين فتنه از تصرف شيطان به مغزها است
تا مغز فتنه خالي از اين خوليا کنند!...
اما او تنها به اوضاع داخلي کشورمان نمي پردازد.
اشعار او فرامرزي است.
چشمهاي شهريار نگران تمام جهان بشري است.آرزوي او صلح ابدي در دنيايي است که متاسفانه جز آتش شرارت و قساوت در آن چيزي ديده نمي شود:
پيرهن محرم تن نيست از آنرو لاله رازخونين خود آخر به کفن مي گويد
هر که را مژ ده اي ازصلح جهاني با من نقل باز آمدن روح به تن مي گويد
شهريار در منظومه منوره حيدر بابا يا سلام در خصوص انسان و انسانيت چقدر زيبا و لطيف گفته است:
گوز ياشينا باخان اولسا قان آخماز!
(کسي که به اشک چشم نگاه کند خون نمي ريزد!)
اينسان اولان خنجر بئلينه تاخماز!
(کسي که انسان باشد خنجر به کمرش نمي بندد!)
آما حئييف کور توتدوغون بوراخماز!
(اما متاسفانه که نابينا شيء به چنگ گرفته را براحتي رها نمي کند!)
بئهئشتيميز جهنم اولماقدادير!
( بهشت ما در حال تبديل شدن به دوزخ است!)
ذي الحجه ميز محرم اولماقدادير!
(و ذي الحجه ما در حال تبديل شدن به محرم!)
ادامه دارد ...
www2.irib.ir
© کپی رایت توسط شهریار (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.) برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است. نوشته شده در تاریخ: 1387/4/14 (2113 مشاهده) [ بازگشت ] |